82 - 60 ) مذكور است و مفسران ، روايات مختلف در آن باره آوردهاند ، مىتوانيد اين داستان را در قصص الانبياء ثعلبى ( طبع مصر ، ص 194 - 183 ) بخوانيد .
صوفيان اين قصه را زمينهى حاصل خيزى براى آداب صحبت و كيفيت زندگانى مريدان با مشايخ طريقت و صفات شيخ و لزوم اطاعت سالك از وى و ترك اعتراض بر اعمال و پرسش از كارهاى پير قرار داده و نتايج بسيار گرفتهاند و بدين مناسبت چندين گونه آن را تاويل نهادهاند .
مىگويند كه سفينه ، كشتى بدن ، و غلام ، خيال يا وهم ، و مرمت ديوار ، توجه به كار بدن ، بعد از رياضت است و عدم تحمل موسى بدان سبب بود كه او مرتبهى نبوت و رسالت داشت و بر احكام ظاهر ، مطلع بود ولى خضر از جهت آن كه ولى بود حكم بر باطن مىكرد ، اطاعت موسى از خضر دليل آنست بر آن كه سالك هر چند در علوم رسمى قوى دست باشد تا بدرجهى ولايت نرسيده است بايد فرمانبر پير خود باشد و فرمانش را گردن نهد و زبان اعتراض فرو بندد .
« چون موسى ( عد ) خواست كه صحبت با خضر ( ع ) كند ، شرط ادب بجاى آورد ، نخست دستورى خواست اندر صحبت پس خضر ( ع ) شرط كرد با او كه اندر هيچ چيز او را معارضه نكند و با او بر حكم ، اعتراض نكند پس چون موسى ( ع ) باز و مخالفت كرد ، يك بار ، از وى اندر گذاشت و ديگر بار نيز در گذاشت تا سه بار و سه ، آخر حد اندكى بود و اول حد بسيارى پس وى را فراق بود چنان كه گفت
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
. ) ترجمهى رسالهى قشيريه ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 584 .
« و هر كه با پيرى صحبت كند بر تبت ازو برتر ، راه اين كس دست بداشتن اعتراض بود و هر چه ازو پديد آيد بر نيكوترين روى حمل كردن و با احوال او ايمان داشتن . » همان مأخذ ، ص 502 .