محمد بن سوقه ، مطرف به طريف ، ضرار بن مره ) بود جع : حلية الاولياء ، صفة الصفوة ، در ذيل : حال اين اشخاص . و گرسنگى سه هفته كه روش سهل بن عبد الله بود ولى صحبت پير از اين همه فاضل تر است براى آن كه در هر يك از آنها خطر عجب و خود بينى و حظ نفس و شهود و طاعت ، راه تواند يافت بر خلاف صحبت ولى كامل كه از اين آفتها بدور است .
چون گرفتت پير هين تسليم شو * همچو موسى زير حكم خضر رو
صبر كن بر كار خضرى بىنفاق * تا نگويد خضر رو هذا فراق
گر چه كشتى بشكند تو دم مزن * گر چه طفلى را كشد تو مو مكن
دست او را حق چو دست خويش خواند * تا يد اللَّه فوق ايديهم براند
دست حق ميراندش زندهش كند * زنده چه بود جان پايندهش كند
گرفتن : در اين مورد ، پذيرفت و قبول كردن به حكم بيعت ولوى و پيمان . مريدى و مرادى .
هذا فراق : مقتبس است از آيهى شريفه :
قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
. ( خضر گفت اين موسى اينك هنگام جدايى من و تو است . ) الكهف ، آيهى 78 .
يد اللَّه فوق ايديهم : مقتبس است از آيهى كريمه :
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
. ( كسانى كه با تو اى پيغمبر بيعت مىكنند با خدا پيمان مىبندند و بس دست خداست كه بهنگام بيت ، بالاى دست آنها قرار دارد . ) الفتح ، آيهى 10 .
اين آيت كى از دلايل صوفيان است بر گرفتن پيمان ارادت از نو مريدان كه آن را « بيعت ولوى » مىنامند .
قصهى موسى باشارت ولى بتفصيل در قرآن كريم ( الكهف ، آيهى