ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ
. ( بگو آيا رواست كه بخوانيم و بپرستيم بجاى خدا چيزى را كه بما سود نبخشد و زيان نرساند و بپاشنه و پى باز گرديم و فرا پس رويم از آن پس كه خدا ما را راه نمود مانند آن كسى كه ديوانش بفريبند و بر روى زمينش سر گشته و حيران در افكنند . ) الانعام ، آيهى 71 .
تواند بود كه مقصود آياتى باشد كه در آنها اشارت است بگمراهى اقوام پيشين مثل قوم نوح و عاد و ثمود و فرعونيان كه پيمبران را بدروغ داشتند و مستحق عذاب شدند .
گردن خر گير و سوى راه كش * سوى ره بانان و ره دانان خوش
هين مهل خر را و دست از وى مدار * ز آن كه عشق اوست سوى سبزه زار
گر يكى دم تو به غفلت واهليش * او رود فرسنگها سوى حشيش
دشمن راه است خر مست علف * اى كه بس خر بنده را كرد او تلف
هليدن : رها كردن و به كار خود باز گذاشتن . واهليدن : نيز به همين معنى است .
خربنده : مكارى ، آن كه خدمت خر كند ، مجازا فرمانبر هواى نفسانى .
نفس را به خر مثال مىزند از آن جهت كه ميل نفس بسوى شهوت و آرزوهاى خسيس و فرومايه است همچنان كه خر بسوى علف و گياه مىگرايد و از راه منحرف مىشود ، نظير اين مثال را در ذيل : ب ( 1966 ) ملاحظه فرمودهايد كه در آن جا نفس را به شتر تشبيه كرده است .
گر ندانى ره هر آن چه خر بخواست * عكس آن كن خود بود آن راه راست
شاوِروهُنَّ پس آن گه خالفوا * ان من لم يعصهن تالف
با هوا و آرزو كم باش دوست * چون يضلك عن سبيل اللَّه اوست