عوض كند و اگر مرض شدت يافت بناچار مريض محتاج مراقبتى بيشتر است و پرستاران كار آزموده ، بايد مواظب احوال او باشند ، خانقاه بمنزلهى بيمارستان و پير ، بجاى طبيب و پرستار است كه حالات درونى و آثار اعمال را در باطن سالك بدقت و از روى دل سوزى مراقبت مىكند و آن گاه كه سالك از بيمارى رست و تخليهى بكمال رسيد و تحليه و آرايش جان آغاز گشت باز هم پير بايد كه دست راهرو را بگيرد و او را از اسرار هر مقام و آفاتى كه ممكن است بجان سالك در آويزد ، با خبر سازد و بر حذر دارد تا فريفتهى عمل نگردد و عجب و خود بينى مجاهدتش را نقش بر آب نكند ، اين راه تا وصول بمرتبهى فنا ، هر منزلى متضمن خطرى و مخافتى و هر قدمى آميخته به آفتى است ، در تمام اين منازل ، اشراف پير مدد جان سالك است و او را دستگيرى و يارى تواند كرد .
اضافه مىكنيم كه تصوف ، علمى است منبعث از عمل و مبتنى بر مجاهده و رياضت و مانند سائر صنايع است كه بىاستاد نتوان آموخت با اين تفاوت كه اصول طريقت ، مأخوذ است از امور وجدانى و ذوقى كه حواس ظاهر با آنها پيوند ندارد .
اهل ظاهر مىگويند كه اصول تصوف در زمان پيمبر ( ص ) و صحابه وجود نداشته و اينان سادات تابعين توسل به پير را ضرورى ندانستهاند ، در جواب مىتوان گفت كه علم اصول فقه و كلام و درايت نيز در زمان حضرت سيد كاينات ( ص ) وجود نداشت و شما مىآموزيد و بدانستن آنها مىنازيد و باد در آستين مىاندازيد و عامهى مردم را به پيروى خود ملزم مىدانيد ، فرض كنيم كه اصول تصوف نيز چنان است ولى حقيقت آن ، در زمان مهتر و بهتر عالم ( ص ) وجود داشته و گزينان اصحاب آن روش را ورزيدهاند و اگر تعليم پيشينيان و كتب بسنده بود بعثت وى ضرور نمىشد . سيرهى حضرت رسول اكرم ( ص ) را نيز اهل ظاهر گرد آوردهاند و از آن همه كوشش معنوى و تعليم سماوى بر ذكر
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1219
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٢١٩