مرا همراه و هم راهست يارم * كه روى او مرا ايمان و دين شد
ديوان ، ب 7051 پير را بسبب آن كه مريد را بكمال مىرساند و ميوهى خام وجودش را مىپزد به تابستان تشبيه مىكند كه ميوهها در آن فصل مىرسد ، تواند بود كه پير را بمناسبت آن كه حرارت شوق و عشق را در درون سالك بر مىافروزد ، به تابستان تشبيه فرموده باشد ، مردم عادى مانند پاييزاند كه شعلهى استعداد را خاموش مىسازند و مختصر برگ معرفت را از درخت هستى راهرو ، فرو مىريزند ، سرداند و سردى افزا و زكام آور مانند فصل پاييز .
كردهام بخت جوان را نام پير * كاو ز حق پير است نز ايام پير
او چنان پيرى است كش آغاز نيست * با چنان در يتيم انباز نيست
خود قوى تر مىشود خمر كهن * خاصه آن خمرى كه باشد من لدن
در يتيم : مرواريد درشت و آب دار كه بتنهايى در درون صدف پرورش يابد ، مرواريد گران بها ، مرواريد يك دانه ، در يكتا .
من لدن : از سوى خدا ، خمر من لدن : شراب خدايى ، مى عشق و معرفت . مأخوذ است از آيهى شريفه :
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
. ( و او را از سوى خود دانشى آموختيم . ) الكهف ، آيهى ى 65 .
پيرى ، بحسب عادت در اثر گذشت روزگار بحصول مىپيوندد ولى مقصود مولانا كسى نيست كه موى سر و رويش سپيد شده و ديرينه و كهن سال باشد ، اين پير ، بخت جوانى است كه روز بروز نيرومند تر مىشود و مريدان را سعادت مىبخشد و پير سال و ماه نيست ، پير از خود فانى و به حق باقى است و از اين رو وجودى سرمدى و هرگزى است و مانند حق ، آغاز و پايانى دربارهى او تصور نتوان كرد ، او هميشه بود و هميشه خواهد بود ، آن گاه تاثير دم و نفس پير را