گويند وفاهاش چه لذت دارد * ز آنم خبرى نيست جفاهاش خوش است
چه جاى جفا از آن معدن صفا و وفا كه تا قوت بود ، تن و جسمش را ، وفا مىكرد ، شب و روز در معاونت اين ضعيف بود و امروز كه تن ضعيف شد و روح مباركش قوت گرفت بدين صفت كه قائل گويد :
فصلى است چو وصل دوست فرخنده شده * وز مردن تن چراغ دل زنده شده
بتاييد روح قدس در يارى اين ضعيف لطفها و معاونت او مىرسد . » مكتوبات مولانا ، طبع اسلامبول ، ص 134 .
اين ابيات ، دليل ديگر است بر آن كه مولانا مثنوى شريف را انشا مىكرده و حسام الدين مىنوشته است . جع : شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل : ب ( 1807 ) .
گر چه مصباح و زجاجه گشتهاى * ليك سر خيل دلى سر رشتهاى
چون سر رشته به دست و كام تست * درهاى عقد دل ز انعام تست
بر نويس احوال پير راهدان * پير را بگزين و عين راه دان
پير تابستان و خلقان تير ماه * خلق مانند شباند و پير ماه
مصباح ( چراغ ) و زجاجه ( شيشه ، حباب چراغ ) مأخوذ است از آيهى شريفه :
اللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ
. ( خداى تعالى روشن كننده و يا روشنى آسمان و زمين است ، صفت نور او چون چراغدان و يا لولهى قنديلى است كه در آن چراغى يا زبانهى چراغى باشد و آن چراغ در حبابى است كه آن حباب گويى ستارهاى است روشن و تابناك . ) النور ، آيهى 35 .