تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1214

مساهمون:

ص١٢١٤
كه مفسران بر اين آيت تفسيرهاى گوناگون نوشته‌اند و متاخرين آن را عبارت از وجود مىدانند كه مفهومى است تشكيكى و داراى مراتب مختلف بدشت و ضعف ، نقل آن اقول از حوصله‌ى اين شرح بيرون است . مىتوانيد به كشف الاسرار و بيان السعادة در ذيل همين آيه رجوع كنيد ، مقصود مولانا آنست كه حسام الدين مانند چراغ ، لطيف و بر شكل شيشه ، نازك و شكننده شده است و يا مظهر تام نور حق گرديده است بدان سان كه پرواى غير ندارد . سر خيل : رئيس جمعيت ، سر لشكر . اين تعبير مناسبتى دارد با ( راس الحزب ) در اصطلاح عياران و جوانمردان كه پدر حسام الدين از آنها بوده است . سر رشته : كسى كه مبدا عملى است و سر نخ آن كار بدست اوست مانند كسى كه سر نخ كلاف بدست اوست و آن را باز مىكند و مىپيچد ، مدبر ، اهل حل و عقد . درين صورت ، تركيب وصفى است ، سر رشته ، به اضافه ، مجازا ، مبدا كار ، راه حل . دره : مرواريد يكتا و درشت . راه دان : در مصراع نخستين ، صفت فاعلى و در دوم مركب است از اسم ( راه ) و صيغه‌ى امر ( دان ) . تير ماه : پاييز و مهرگان ، جع : ديوان عثمان مختارى ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ذيل : ص ( 462 ) . پير ، كسى است كه منازل سلوك را بقدم مجاهدت پيموده و آفات و عقبه‌هاى هر منزلى را باز يافته و شناخته است بدين جهت او را « راه دان » توان گفت ، همچنين او به تمام احوال و مقامات و اوصاف الهى متحقق و متخلق است و سالك ، هر گاه به باطن پير اتصال يابد از طريق ( مراقبه‌ى برازخ ) هر چه آسان تر و سريع تر موفق بقطع مراحل سلوك تواند گشت ، بدين مناسبت عين راه است . نظير آن :