تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1212

مساهمون:

ص١٢١٢
ضياء الحق : عنوانى است كه مولانا ، حسام الدين حسن چلبى را بدان ياد مىكند ، ضيا ، روشنى اصلى و ذاتى است ، شمس و آفتاب را در قرآن كريم بدين مناسبت ( ضيا ) گفته است ، نور ، روشنى مكتسب است و در مورد ماه به كار رفته است ( قرآن كريم ، يونس ، آيه‌ى 5 ) پس اعطاى اين عنوان بسبب آن تواند بود كه حسام الدين ، تجلى ديگر از حقيقت شمس تبريزى است . از مولانا بشنويد :
ز ان ضيا گفتم حسام الدين ترا * كه تو خورشيدى و اين دو و صفها كين حسام و اين ضيا يكيست هين * تيغ خورشيد از ضيا باشد يقين نور از آن ماه باشد وين ضيا * آن خورشيد اين فرو خوان از نبا شمس را قرآن ضيا خواند اى پدر * و آن قمر را نور خواند اين را نگر شمس چون عالى تر آمد خود ز ماه * پس ضيا از نور افزون دان بجاه
مثنوى ، ج 4 ، ب 16 ببعد به زودى خواهيم ديد كه مولانا ، وى را « مصباح و زجاجه » مىخواند همچنان كه درباره‌ى شمس الدين تبريزى فرموده است : « سر المشكاة و الزجاجة و المصباح » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 629 . حسام الدين بسبب رياضت و مجاهدت و بىخوابيهاى پياپى ضعيف و لاغر شده بود ، مولانا در مكتوبى كه به دو نوشته ، فرموده است : « درين روزها شنيده باشيد كه مخلصى دعوتى مىساخت اگر چه آن عزيز از حضور دعوتها از نازكى و لطف مزاج محروس گريزانست ليكن نمىخواستم كه بىحضور مباركش باشد كه لا صلاة الا بحضور القلب
من بنده‌ى آن كسم كه بىماش خوش است * جفت غم آن كسم كه تنهاش خوش است