شكوفه و ميوه و مقصود از پرورش درخت بدست آمدن ميوه است و بدين معنى تمام اجزاى درخت در وجود ميوه مندرج است و برين قياس ، مولانا ولى كامل را كه غرض آفرينش ، فرض مىكند ، همه و تمامى جهان مىداند و ديگر افراد انسان و موجودات را جزو او مىشمارد چنان كه نور ستارگان در فروغ ماه ناپديد است و بدين اعتبار جزو اوست .
بگفتهى ابن عربى ، پس از آن كه عارف بسر ربوبيت تحقق يافت چنان كه حق ، چشم و گوش و تمام قواى او بشمار رفت ، درين حالت ، او ( اهل اللَّه ) است و جميع جهان اهل و عيال او هستند و بتبع وى ، روزى حسى و معنوى مىخورند .
فتوحات مكيه ، ج 1 ، ص 722 - 721 .
او ابله است : ظاهرا اشاره باشد به حديث : اكثر اهل الجنة البله . ( بيشتر بهشتيان ابلهان و گولاناند . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 103 .
مىتوانيد اين جمله را به صورت استفهام بخوانيد چنان كه يوسف بن احمد مولوى در شرح خود ( المنهج القوى ) هم بدين گونه تفسير كرده است . اعتراف مىكنم كه هيچ يك ازين دو توجيه را نمىپسندم . نيز ، جع : شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل : ب ( 1678 ) .
پس همىگويند هر نقش و نگار * مژده مژده نك همىآيد بهار
تا بود تابان شكوفه چون زره * كى كند آن ميوهها پيدا گره
چون شكوفه ريخت ميوه سر كند * چون كه تن بشكست جان سر بر زند
ميوه معنى و شكوفه صورتش * آن شكوفه مژده ميوه نعمتش
چون شكوفه ريخت ميوه شد پديد * چون كه آن كم شد شد اين اندر مزيد
تا كه نان نشكست قوت كى دهد * ناشكسته خوشهها كى مىدهد