چو خورشيد حمل آمد شعاعش در عمل آمد * ببين لعل بدخشان را و ياقوت زكاتى را
همان مأخذ ، ب 827 از ابيات گذشته ، مقرر گشت كه افراد انسان ، به صورت مختلفاند و هر يك داراى تعينى ويژهى خويش هستند و به لحاظ معنى يكى نيك بخت و ديگرى تبه روز است اكنون از اين مقدمه كه بحسب معنى ، استفاده مىشود ، نتيجه مىگيرد كه در روز قيامت كه هنگام كشف اسرار است و هر كسى به صورت باطنى و حقيقت خود حشر مىگردد ، اين دوگانگى ، و اختلاف در سعادت و شقاوت محسوس خواهد شد و نيكو كاران و بد كاران كالاى خود را عرضه خواهند كرد و بدين سبب است كه تبهكاران از مرگ مىترسند و از قيامت هراس دارند و صالحان مرگ را بجان مىجويند و در انتظار حشر و لقاى حق بسر مىبرند همان گونه كه هندوى تيره فام از عرض و نمايش مىگريزد و خار ، دشمن فصل بهار است بخلاف گل كه در بهاران شكفته مىگردد و جوياى بهار است بدان نظر كه سرخى رنگ و زيبايى او در آن هنگام جلوه گر مىشود .
ظاهرا اين مضمون مبتنى است بر مفاد آيهى شريفه :
قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
. ( بگو اى يهودان اگر پنداريد كه شماييد دوستان خدا و ديگران نيستند پس آرزوى مردن كنيد اگر راست گويانيد . ) الجمعة ، آيهى 6 .
« و آن كس كه اين دعوى كند و راست گو باشد در اين دعوى همه تمناى او آن باشد كه ازين زندان بجهد و بدان راحت پيوندد چنان كه امير المؤمنين على صلوات اللَّه و سلامه عليه گفت و اللَّه لا ابالى وقع الموت على ام وقعت على الموت . و چون آن ضربت رسيد او را كه دانست از دنيا بخواهد رفت ، گفت فزت برب الكعبه . ظفر يافتم بخداى كعبه . براى آن كه