تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1206

مساهمون:

ص١٢٠٦
آفرينش بر حروف كتابت ، تاييد و در خور قبول سازند . شارحان مثنوى كه اغلب مسائل ساده و روشن را تاريك و پيچيده مىكنند در تفسير اين ابيات بدين عقيده متمسك شده‌اند در صورتى كه احتياجى بدين گونه تاويل نيست .
پس قيامت روز عرض اكبر است * عرض او خواهد كه با زيب و فر است
هر كه چون هندوى بد سودايى است * روز عرضش نوبت رسوايى است
چون ندارد روى همچون آفتاب * او نخواهد جز شبى همچون نقاب
برگ يك گل چون ندارد خار او * شد بهاران دشمن اسرار او
وان كه سر تا پا گل است و سوسن است * پس بهار او را دو چشم روشن است
خار بىمعنى خزان خواهد خزان * تا زند پهلوى خود با گلستان
تا بپوشد حسن آن و ننگ اين * تا نبينى رنگ آن و رنگ اين
پس خزان او را بهار است و حيات * يك نمايد سنگ و ياقوت زكات
روز عرض اكبر : روز قيامت است بمناسبت آن كه تمامت خلق در پيشگاه حق تعالى حاضر مىشوند و اعمال آنها را محاسبه مىكنند و بپاى ميزانشان مىبرند و سپس بر صراط مىگذرند و بدوزخ يا بهشت مىروند ، اطلاق اين لفظ بر قيامت مأخوذ است از ( عرض جيش ) كه سپاهيان از پيش روى پادشاه با ساز و برگ مىگذشتند و هنر نمايى مىكردند تا او از چگونگى احوال و آمادگى آنان مطلع گردد ، بدين لحاظ اداره‌اى را كه وظيفه‌ى آن ، ثبت نام افراد لشكر و ترتيب ارزاق و ماهگانه و ساز و برگ ايشان بود ، ( ديوان عرض ) مىگفتند و متصدى امور آن را ( عارض ) مىناميدند ، عرض ، همانست كه ما امروز ( رژه ) مىگوييم ، محمد غزالى براى روز قيامت ، صد و دو نام و عنوان ياد كرده است كه يكى ( يوم العرض ) است ، احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 4 ، ص 370 .