و مرتبهى كمال او ، وجود واجب و مرتبهى نقص او ، وجودات ممكنه است چنانچه لطف سبزه جزو لطف گل است به اين معنى كه گل كمال لطافت دارد و سبزه لطافت كمى دارد و شك نيست كه لطف كم ، جزو لطف بسيار است . كشف اسرار معنوى در شرح ابيات مثنوى ، به اختصار و تغييرى اندك . اشكال اينست كه مولانا دربارهى وجود مطلق و مقيد سخنى نگفته بود تا اشكالى وارد و جوابى بدين پيچيدگى لازم آيد .
گر تو اشكالى به كلى و حرج * صبر كن الصبر مفتاح الفرج
احتما كن احتما ز انديشهها * فكر شير و گور و دلها بيشهها
احتماها بر دواها سرور است * ز آن كه خاريدن فزونى گر است
احتما اصل دوا آمد يقين * احتما كن قوت جان را ببين
قابل اين گفتهها شو گوش وار * تا كه از زر سازمت من گوشوار
حلقه در گوش مه زرگر شوى * تا به ماه و تا ثريا بر شوى
الصبر مفتاح الفرج : جع : شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب ( 96 ) .
احتما : پرهيز غذايى ، خوددارى از خوردن و آشاميدن چيزى كه مضر است ، خوددارى از فكر غلط و تباه ، در تعبير مولانا .
گر : بيمارى جرب .
حلقه در گوش : مجازا ، فرمانبردار و مطيع مانند بردگان و غلامان ، در روزگار قديم به گوش غلامان حلقهى زرين و سيمين و يا آهنين مىافكندند و آن را ( حلقهى غلامى ) مىگفتند ، بعضى هم بودند كه خود را غلام يكى از ائمهى دين مىخواندند و بعلامت آن ، حلقهاى در گوش مىانداختند ، من خود يكى از خانهاى طبس را ديدم كه حلقهى زرين در گوش داشت بنشانهى آن كه غلام حضرت ابو الفضل عباس بن على ( ع ) است ، و نام او حاج محمد امير خان بود ، مردى بود ديندار