در آدمى بدان گونه موجود است كه بوى گل در برگهاى آن كه وجودى جداگانه ندارد .
ولى محمد اكبر آبادى گفته است : چون در بيت بالا فرمودند كه : « اين دو ظلمانى و منكر عقل شمع . در اينجا جواب سؤال مقدر مىفرمايند كه اگر كسى گويد هر گاه در جميع موجودات جز ذات واحد موجود نباشد پس انكار نفس مر احكام عقل را از كجا پيدا شد و يكى ظلمانى و ديگرى نورانى چرا گرديد بايد كه اگر ظلمانى باشند عقل و نفس هر دو ظلمانى باشند و اگر نورانى باشند هر دو نورانى باشند جواب گوييم كه اگر چه هر دو مظهر يك ذاتاند اما آن ذات واحد در هر مظهر به احكام مختلفه ظهور كرده است و بصفات متقابله متجلى شده لا جرم با هم تضاد پيدا كردهاند . قوله جزو كل الخ چون در بيت بالا ذات حق را بملاحظهى شمول و احاطه ، كل فرمودند و مظاهر او را اجزاى وى ، در اينجا براى رفع توهم مىفرمايند كه ازين كلام من ، كل و جزو حقيقى نخواهى فهميد چرا كه كل مركب مىباشد و مركب ناقص زيرا كه محتاج مىباشد در وجود خود بسوى اجزا ، و نيز كل بر هر جزو محمول نمىشود و دست زيد را زيد نتوان گفت و حق محمول مىشود بر هر فرد پس مىفرمايند كه اين جزوها را نِسبت با كل نه مثل نسبت بوى گل با گل است و نه مثل نسبت آواز بلبل به بلبل چرا كه بو و آواز ، جزو گل و بلبل است پس نسبت موجودات با حق نسبت جزئيات است به كلى بلكه نسبت مقيدات است بمطلق كه مطلق فى حد ذاته از تعين و تقيد و عدم تعين و تقيد مبراست و در مرتبهى ظهور بحسب حقيقت و خارج ، عين هر مقيد است اگر چه به اعتبار تعين هر يكى در عقل ، غير اوست . » شرح ولى محمد اكبر آبادى ، چاپ لكناهو ، ج 1 ، ص 211 . بنا بر اين توجيه ، نفى مستفاد از « نى » در مصراع اول متوجه است به « جز و كل » و در مصراع دوم به ما بعد خود يعنى « چو بوى گل » .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1200
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٢٠٠