تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1198

مساهمون:

ص١١٩٨
گرت امروز از فردا غمى است * بنقد امروز عمرت دادى از دست
الهى نامه‌ى عطار
چنين گفت او نيند اين قوم مردم * كه مردم آن بود كو از تعظم غم دى و غم فرداش نبود * به كار بىهده سوداش نبود غم ناآمده هرگز ندارد * ز رفته خويشتن عاجز ندارد
همان مأخذ اين نكته يكى از اصول ملامتيان است : و قال بعضهم لا يبلغ العبد درجه القوم فى الايمان حتى لا يفكر فيما مضى و لا فى شيء مما ياتى و يكون فى وقته عل مشيئته مليكه . ( يكى از ملامتيان گفته است كه بنده در ايمان به درجه‌ى صوفيان ملامتى نمىرسد مگر آن گاه كه در گذشته و آينده فكر نكند و در وقت خود بفرمان خداوند خويش باشد . ) رساله‌ى الملامتيه ، طبع مصر ، ص 59 . نيز ، جع ، شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب 133 .
بشنو اكنون اصل انكار از چه خاست * ز آن كه كل را گونه گونه جزوهاست
جزو كل نى جزوها نسبت به كل * نى چو بوى گل كه باشد جزو گل
لطف سبزه جزو لطف گل بود * بانگ قمرى جزو آن بلبل بود
گر شوم مشغول اشكال و جواب * تشنگان را كى توانم داد آب
از ابيات پيشين معلوم مىگردد كه حرص و طمت ، حكومت و يا رهنمونى عقل را منكراند و اين هر دو تيره و ظلمانى هستند در صورتى كه عقل و قواى خير و حرص و طمع و ديگر نيروهاى شر همه در وجود انسان مندرج‌اند و مراتب تحقق وجود و يا شخصيت او بشمار مىروند و تضاد و تخالف آنها امرى شگفت است ، در توضيح اين مساله مىگويد كه آرى چنين است و شخصيت و خودى هر فردى از افراد انسانى متشكل و يا تركيب يافته از اجزاء گوناگون و مختلف است