از اين رو بت پرستى ، سد تكميل نفس و جامعيت روح است ، اين زيان عظيم ، نصيب كسى كه فريفتهى صورت باشد ، نيز مىشود زيرا او هم از دريافت و تحقق بمعانى و اوصافى كه در غير آن ، مختفى است ، محجوب مىماند ولى هر گاه كسى بت را مظهرى از حق بيند و وجههى الهى را معبود خويش دارد او بىگمان خدا را مىپرستند و توجه او به صورت بت مانند روى آوردن نماز گزاران است بسوى كعبه ، شخصى هم كه صورت را ظرف معنى بيند و آن نظر ، وى را از كمالات صور ديگر محجوب نكند بلكه همه صورتها و تعينات امكانى را به لحاظ معانى و اوصافى كه در آنها جلوه گر است دوست دارد و قبلهى مطلوب شمارد سالك راه حقيقت است و راهى بده مىبرد .
ازين مقدمه ، نتيجه مىگيرد كه اختلاف رنگ و شكل و تفاوت گوهر و نژاد هم امرى نيست كه مردم معنى جوى بدان پاى بند شوند و ميان افراد انسان بدين سبب فرق گذارند و يكى را شريف و ديگرى را فرومايه پندارند و از حقوق انسانيت محروم كنند ، اين نظر ابليسانه و اهريمنى ، وحدت و يگانگى بشر را برهم مىزند و خلاف و نفاق و خصومت و جدال ميان آنها بر مىانگيزد ، هر فردى از بشر و هر صنفى از اصناف انسانى ، ظرف و وعاى جلوهاى از جمال و كمال ازلى است ، تحقق به الوهيت ، بدون اتصاف بدان معانى كه در همهى افراد انسان پراكنده است امكان ندارد پس همه را دوست بايد داشت و از هيچ يك كناره نبايد گرفت .
آن چه معتبر است ، وحدت عقيده و مقصد است ، هر گاه دو تن در فكر و هدف مشترك باشند ، اختلاف نژاد و رنگ سياه و سفيد نبايد آنها را از هم جدا سازد ، صوفى حقيقت بين است ، رنگ پوست و تفاوت شكل ، در نظر او وزنى ندارد و پشيزى نمىارزد .
اين ابيات ، انتقاد و نكوهش تبعيض نژادى است كه هنوز هم پارهاى از
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1195
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١١٩٥