مزاحمت مگس ملول نمىگردد . شارحان مثنوى « روز » را بمعنى روزى گرفته و تفسيرى نابمورد كردهاند .
مولانا از حكايت اعرابى ، كالبدى شگفت ساخت و آن را به معانى و معارف يقينى و صوفيانه آكنده كرد و بجدال عقل و نفس توجيه نمود ، خليفه را با صفات اوليا آرايش داد ، دجله را نمودارى از علم بىپايان حق فرض كرد ، اين ابيات مانند توجيه و يا استدلالى است براى اين شگفت كارى .
بيشتر شارحان مثنوى بر آن رفتهاند كه مولانا در صدد دفاع از شطحيات و كلمات صوفيان كه گاهى با ظواهر شريعت سازگار نمىآيد ، بر آمده است ، اين فرض امكان دارد و اين معنى از ابيات ياد شده مستفاد تواند شد ليكن در اين صورت پيوندى با آنها ندارد .
بت پرستى چون بمانى در صور * صورتش بگذار و در معنى نگر
مرد حجى همره حاجى طلب * خواه هندو خواه ترك و يا عرب
منگر اندر نقش و اندر رنگ او * بنگر اندر عزم و در آهنگ او
گر سياه است او هم آهنگ تو است * تو سپيدش خوان كه هم رنگ تو است
صورت ، تعين امكانى است ، بت پرستى از آن جهت مذموم است كه بت پرستان بر صورت و شكل چيزى معين و مشخص مانند پيكر ستاره يا ماه و خورشيد و نظاير آنها متوقف مىمانند و آن را مىپرستند و يا پرستش آنها متوجه چيزى است كه خود ساختهاند و ثمرهى آن ميل به انحطاط و پستى است زيرا ساختهى انسان ، فروتر از خود اوست ، حق تعالى در همه اشيا جلوه مىكند و به نسبت استعداد و ظرفيت ، اوصاف الهى در آنها مىدرخشد و بنا بر اين هيچ چيز جامع تمام اوصاف نتواند بود چنان كه هيچ چيز خالى و مجرد از صفات حق نيست ، توقف بر يك چيز مانع از رسيدن بخصائص اشياء ديگر است و