عارض : چنين است در نسخهى موزهى قونيه ، با علامت فتحه بالاى را . بر اين ضبط ، نظير : كافر ، مجاور ، كاهل - خواهد بود .
مزيدن : مزه كردن ، مكيدن .
عاريت : بتشديد يا منسوب است به عار بمعنى ننگ يا عاره مخفف اعاره . عاريت ، عاريه ، مخفف اين كلمه است .
بهر يكى تو گليمى را مسوز : مثل است :
دوست را كس بيك بدى نفروخت * بهر كيكى گليم نتوان سوخت
سنايى
از پى احسنت و زه نفكند خود را در بزه * وز براى كيك را ننهاد بر آتش گليم
ديوان سوزنى ، طبع طهران ، ص 264
بهر يكى نو گليمى سوختن * نيست لايق از تو ديده دوختن
مثنوى ، ج 2 ، ب 871 صداع : درد سر ، مجازا ، زحمت .
كلام ، نازله متكلم است بدين معنى كه تجلى و نمايش روح و حدود شخصيت معنوى اوست ، لفظ ، قالب معنى است كه در آن نمودار مىشود ، معنى هياتى است كه بر فكر و خيال عارض مىگردد ، فكر و خيال هر كسى مناسب كيفيات نفسى و حالات قلبى اوست و از اين رو شخصيت هر كسى در گفتهى او پنهان و بتعبير ديگر آشكار مىگردد و بنا بر اين ، سخن مرد عاشق ، عشق و اشتياق را جلوه مىدهد و هر چه بگويد از آن ، بوى عشق مىجهد ، همچنين تخيل انسان دربارهى آن چه احساس مىكند ، تابع سوابق ذهنى اوست ، شاعرى گل يا درختى را مىبيند ، خيالش در تصوير آن ، به ياد روى معشوق و يا قامت او متوجه مىگردد و گاهى ذوق احساس جمال بر آن مىداردش كه در زيبايى آن ، داد