چون گرسنه مىشوى سگ مىشوى * تند و بد پيوند و بد رگ مىشوى
چون شدى تو سير مردارى شدى * بىخبر بىپا چو ديوارى شدى
پس دمى مردار و ديگر دم سگى * چون كنى در راه شيران خوش تگى
بد پيوند : مجازا ، بد آميز ، بد گوهر . پيوند بمعنى ربط و اتصال و رابط دو چيز و نيز جسمى است سپيد فام و نرم كه بر كنارهى استخوان مىرويد و اعضا را بيك ديگر پيوند مىدهد . مرادف : رباط .
بد رگ : مجازا ، بد اصل ، بد سرشت .
بىپا : مجازا ، بىثبات ، متزلزل ، تهى مغز .
اين مضمون ، مأخوذ است از روايت ذيل : قيل لعامر بن عبد قيس ما تقول فى الانسان قال ما اقول فى من إذا جاع ضرع و إذا شبع طغى . ( عامر بن عبد قيس را گفتند چه گويى دربارهى انسان گفت چه بگويم دربارهى كسى كه چون گرسنه شود خوار و زبون گردد و چون سير شود سركشى آغازد . ) ربيع الابرار ، باب الطعام و الوانه .
و كان يقال مسكين ابن آدم اسير الجوع صريع الشبع .
( بىچاره فرزند آدم كه در بند گرسنگى و افتادهى سيرى است . ) شرح نهج البلاغه ، طبع مصر ، ج 4 ، ص 380 .
قال رجل للحسن يا ابا سعيد إذا جعت ضعفت و إذا شبعت وقع على الهر فقال يا ابن اخى هذه الدار ليست توافقك فاطلب دارا غيرها . ( مردى بحسن بصرى گفت اى با سعيد چون گرسنه مىشوم سست و ناتوان مىشوم و چون سير گردم چنانست كه گربهاى در من افتاده است خشمگين و آمادهى حملهام گفت اى پسر برادر من اين جهان در خور تو نيست جز آن منزلى بجوى . ) ربيع الابرار ، باب الاوقات .