آلت اشكار خود جز سگ مدان * كمترك انداز سگ را استخوان
ز آن كه سگ چون سير شد سركش شود * كى سوى صيد و شكار خوش دود
در مثل است : جوع كلبك يتبعك . ( سگ خويش را گرسنه دار تا دنبال تو بيايد . ) سمن كلبك ياكلك . ( سگ خود را سير و فربه كن تا ترا بخورد . ) التمثيل و المحاضره ، طبع مصر ، ص 354 ، مجمع الامثال .
كالكلب ان جاع لم يعدمك بصبصة * و ان ينل شبعة ينبح من الاشر
همان مأخذ ، ص 356 سگ ، در سخن مولانا نفس حيوانى است :
هين سگ نفس ترا زنده مخواه * كو عدو جان تست از دير گاه
مثنوى ، ج 2 ، ب 474 نفس و قواى جسمانى وسيلهى صيد معانى و حقايقاند و جان انسانى از راه همين نفس و قوى نخست مواد علوم را ادراك مىكند و سپس بدست عقل مىسپارد و هم بدن و نيروهاى تن ، اسباب و آلات خدمت و بندگى هستند از اين رو آنها را « آلت شكار » مىخواند پس رعايت آنها ضرور است ولى نه بدان قدر كه به تمام همت بدانها توجه كنند و همگى مرادهاى نفس را بر آورند زيرا در آن صورت نفس قوت مىگيرد و سر از فرمان جان مىكشد و حجاب در پيش مقصود مىدارد .
آن عرب را بىنوايى مىكشيد * تا بدان درگاه و آن دولت رسيد
در حكايت گفتهايم احسان شاه * در حق آن بىنواى بىپناه
بىنوا : چنين است در نسخهى موزهى قونيه ، با علامت ضمه بالاى نون ، مشهور مطابق ضبط فرهنگهاى فارسى فتح اول است .