چاك كردن : بر خود شكافتن ، مجازا ، فيضان جود و عنايت حق .
جوش كردن : به جوش آمدن ، هنوز در حدود بشرويه مستعمل است .
اشاره است بحديث : قال داود عليه السلام يا رب لما ذا خلقت الخلق قال كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف . ( داود گفت اى پروردگار من چرا خلق را آفريدى گفت گنجى پنهان بودم دوست داشتم كه شناخته شوم پس خلق را آفريدم تا مرا بشناسند . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 29 .
جهان را تشبيه مىكند به سبويى كه از حسن و جمال سرشار و لبريز ولى محدود است ، اين زيبايى و جمال كه در اجزاى جهان مىنگريم قطرهاى است از درياى پهناور و بىكران جمال لم يزلى كه از فرط پرى و كثرت هر آنى بشكلى جلوه مىكند و تاب مستورى ندارد ، بدليل حديث كه بموجب آن ذات حق گنجى نهان بود و دوست داشت كه آن گنج را بر ملا كند و بر صحرا نهد تا شناخته شود پس جلوه و ظهور ، محبوب خداست و آن چه مطلوب اوست بظهور مىرسد زيرا قادر مطلق و فعال ما يشاء است ، مقصود ازين بيان ، آنست كه ما بجمال حسى نهايت پذير مغرور نشويم و در آن حد ، درنگ نكنيم و دايما در طلب زيادت باشيم و بر كمال بشرى دل نبنديم و رخش همت بسوى كمال مطلق بتازيم .
اين حديث مبناى عقيدهى صوفيان است در تجلى و مراتب آن كه موسوم است به ( حضرات ) خفاى حق در مرتبهى غيب هويت ذات است كه از آن خبر نتوان داد ، آن جا كه نه اسم و نه صفت هيچ يك را راه نيست و بدين مناسبت آن را « حضرت بىنشان » و گاهى « عدم » مىگويند . از تجلى ذات بر خود ، اسما و صفات و اعيان ثابته در ظهور آمدند ، صادر اول بر اين عقيده وجود مطلق است كه او را « عماء » مىنامند ، سائر مراتب خلقت از عقول و نفوس و عالم مثال و يا هباء از وجود مطلق پديد شدهاند .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1183
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١١٨٣