تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1177

مساهمون:

ص١١٧٧
بودند و براى هر استعمالى كه عرب بر وفق اختلاف لهجه و يا تحول زبان بسادگى و از روى طبع به كار برده بودند ، دليل و نكته‌اى مىتراشيدند ، اين نكته بينى و دليل تراشى سرانجام خنده آور شده بود ، در روزگار مولانا نحو قياسى وسعت عجيبى يافت و همانند علم اصول فقه در قرن سيزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجرى شد ، اين وسعت را در شرح كافيه از رضى الدين استرآبادى ( متوفى 686 ، يا بعد از 688 ) مىتوان ديد ، رضى استرآبادى نحو را مانند علوم برهانى بدلايلى كه بعضى از آنها نيك قوى و لطيف و برخى زاده‌ى وهم و بغايت واهى است مجهز كرده است ، اين نحويان با وجود تسلط بر قواعد تركيب ، در نظم و نثر بىمايه بودند و شعرهاى سست مىسرودند ، نثر آنها دست كمى از شعر نداشت ، با وجود اين ، از خود بينى و غرور در پوست نمىگنجيدند و مردم را به چشم حقارت مىنگريستند ، براى خود نمايى الفاظ غريب و شواذ استعمال را به كار مىبردند ، اين عادتى كه زاده‌ى علوم لفظى است از آغاز گريبان گير اين طايفه شده بود ، استادان ما نيز كم و بيش ازين عجب و خود بينى سرمايه‌اى نه اندك داشتند ، ايراد گرفتن و اغلاط لفظى همنشينان را با روى آنها آوردن و از تهذيب نفس غافل ماندن ، خلقى بود كه ازين غرور سر چشمه مىگرفت ، محمد غزالى ، به همين مناسبت نحويان را انتقادى سخت دردناك كرده است . ( احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 3 ، ص 280 ) ظاهرا بعضى از نحويان معاصر ، مىخواسته‌اند ، عربى دانى مولانا را در آزمايش كشند . اين حكايت كه افلاكى نقل مىكند و تا حدى از لحاظ شكل و نتيجه به قصه‌ى نحوى و نتيجه‌ى آن در مثنوى همانند است دليل مدعاى ما تواند بود : « روزى دانشمندى متبحر با شاگردان مستدل به زيارت حضرت مولانا آمده بودند ، مىخواستند كه بطريق استفسار و اما بر سبيل امتحان سؤالها كنند و بهم ديگر گفته باشند كه عجبا مولانا را قسم عربيتش چون باشد ، چنانك
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1177 | بديع الزمان فروزانفر