و دانسته نادانسته در حد امكان به ارباب قدرت تشبه مىجويد و اين نكته يكى از علل پذيرفتن روش و آيين ملوك است ، ترس و نگرانى عامل ديگر است ، حاكم و فرمانرواى عادل سرمشقى است براى زير دستان خود ، اين امر چنان روشن است كه حاجتى ببحث و استدلال ندارد .
لطف شاهنشاه جان بىوطن * چون اثر كرده ست اندر كل تن
لطف عقل خوش نهاد خوش نسب * چون همه تن را در آرد در ادب
عشق شنگ بىقرار بىسكون * چون در آرد كل تن را در جنون
لطف آب بحر كاو چون كوثر است * سنگ ريزهش جمله در و گوهر است
هر هنر كه استا بدان معروف شد * جان شاگردان بدان موصوف شد
پيش استاد اصولى هم اصول * خواند آن شاگرد چست با حصول
پيش استاد فقيه آن فقه خوان * فقه خواند نى اصول اندر بيان
پيش استادى كه او نحوى بود * جان شاگردش از او نحوى شود
باز استادى كه او محو ره است * جان شاگردش از او محو شه است
زين همه انواع دانش روز مرگ * دانش فقر است ساز راه و برگ
بىوطن : در اينجا ، مجرد و غير مكانى .
شنگ : شوخ و ظريف .
اصولى : كسى كه علم اصول عقايد يعنى علم كلام و اثبات عقايد دينى مىداند ، نيز داناى اصول فقه و آن علمى است كه بوسيلهى آن ، قدرت بر استنباط احكام از ادله شرعيه حاصل مىشود .
بدن ، حركت از تاثير روح مىپذيرد و جان است كه آثار حيات را در تن و قالب جسمانى پديد مىآورد . عقل جوهرى است مجرد و از عالم غيب بدين جهت خوش نهاد و خوش نسب است كه بعالم غيب پيوند دارد و راه تشخيص