تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1176

مساهمون:

ص١١٧٦
و فرقد سبخى و عبد الواحد بن زيد معرفة خواطر و تفاوت وسواس و الهام و لمه ملك و شيطان را كه موسوم به ( علم قلوب ) است ، مراد پيمبر دانسته‌اند ، صوفيان شام ، دانستن حلال و باز شناختن آن را از حرام ، واجب شمرده‌اند ، ابراهيم ادهم و يوسف بن اسباط برين عقيده بوده‌اند ، محمد غزالى مىگويد ، مقصود ، علم معامله و سلوك است . بعقيده‌ى ابن عربى ، علم تابع معلوم است و حكم معلوم را دارد و بنا بر اين هر علمى كه مرتبط به امور دنيوى است از قبيل فقه كه موضوع آن ، اعمال ظاهر و داد و ستد و قضا و حدود و غايت آن ، انتظام امور خارجى است و فنون ادبى كه موضوع آنها الفاظ است و سائر علوم رسمى از كلام و حساب و هندسه و شعب علم رياضى كه جنبه‌ى دنيوى و يا مادى دارد هيچ يك به كار آخرت نمىخورد زيرا همه‌ى آنها با مرگ از آدمى گسسته مىشود به استثناى علم سلوك كه صورت جان سالك است و جدايى نمىپذيرد . مولانا نيز همين معنى را اراده فرموده است . براى تفصيل بيشتر ، جع : قوت القلوب ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 194 - 191 ، احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 12 - 10 ، فتوحات مكيه . ج 1 ، ص 808 .

[ حكايت ماجراى نحوى و كشتيبان ]

آن يكى نحوى به كشتى درنشست * رو به كشتيبان نهاد آن خود پرست
گفت هيچ از نحو خواندى گفت لا * گفت نيم عمر تو شد در فنا
دل شكسته گشت كشتيبان ز تاب * ليك آن دم كرد خامش از جواب
باد كشتى را به گردابى فگند * گفت كشتيبان به آن نحوى بلند
هيچ دانى آشنا كردن بگو * گفت نى اى خوش جواب خوب رو
گفت كل عمرت اى نحوى فناست * ز آن كه كشتى غرق اين گردابهاست
علماء نحو ، در مباحث لفظى و اختلاف نحويان بصره و كوفه ، سخت فرو رفته