مصلحت و مفسده را به آدمى مىآموزد و ادبى مناسب هر فعل و هر مرتبه تعليم مىدهد ، عشق محرك عالم هستى است و بر يك حالت نمىايستد و دائما شكلى و رنگى ديگر به خود مىگيرد و در جان عاشق حالات عجب و بىقراريهاى شگفت بوجود مىآورد بر خلاف عقل كه ادب و آرامش مىبخشد :
خرد زاهد نماى هر حواليست * و ليكن عشق شنگى لا اباليست
اسرار نامه ، طبع طهران ، ص 35
زهى فسرده كسى كو قرار مىجويد * تو جان عاشق سر مست بىقرار بجو
ديوان ، ب 23813 جان و عقل و عشق و استاد ، هر يك مثالى است جداگانه بر اثبات تاثير كامل در ناقص و قوى در ضعيف و نتيجه آن ، تاييد مدعاى پيشين است از تاثير ارباب قدرت در عامهى خلق ، مطلبى كه مناسب است با طرز حكومت در روزگار پيشين كه بوسيله زور و غلبه و تعصب قبيله بدست مىآمد و حاكمان ، مطابق ميل و ارادهى خود حكومت مىكردند و مردم را براهى مىبردند كه خود مىخواستند چه در آن اعصار حكومت بانتخاب مردم و موافق اراده آنها نبود و پايهى اصلى آن شمشير و زور بازو بشمار مىرفت .
حضرت رسول اكرم ( ص ) فرموده است : طلب العلم فريضة .
فقها مىگويند كه علم فقه مراد است ، متكلمان ، علم كلام را فريضه مىشمارند ، مفسرين و محدثين مىگويند ، طلب تفسير قرآن و روايت حديث واجب است ، همچنين هر طائفه از علماى اسلام روش خود را در علم و دانش مشمول اين حديث فرض كردهاند ، صوفيان گفتهاند كه علم تصوف مقصود پيمبر بوده است ، آن گاه در تشخيص و تعريف آن ، اختلاف كردهاند ، بعقيدهى سهل بن عبد الله تسترى ، علم حال است يعنى اينكه بنده حالى را كه ميان او و خداست بداند و بموجب آن ، عمل كند ، حسن بصرى و پيروان مكتب او از قبيل : مالك دينار