خنده مىآمد نقيبان را از آن * ليك پذرفتند آن را همچو جان
ز آن كه لطف شاه خوب با خبر * كرده بود اندر همه اركان اثر
خوى شاهان در رعيت جا كند * چرخ اخضر خاك را خضرا كند
شه چو حوضى دان حشم چون لولهها * آب از لوله روان در كولهها
چون كه آب جمله از حوضى است پاك * هر يكى آبى دهد خوش ذوقناك
ور در آن حوض آب شور است و پليد * هر يكى لوله همان آرد پديد
ز آن كه پيوسته ست هر لوله به حوض * خوض كن در معنى اين حرف خوض
سبوى سبز و نو : بعقيدهى عامه ، سفال سبز آب را خنك نگه مىدارد بر خلاف سفال سرخ فام كه آب را گرم مىكند ، اهل بشرويه بهنگام خريدن سبو اين گونه دقتى به كار مىبرند ، سبوى كهنه ، نيز آب را گرم مىكند زيرا خلل و فرج آن بواسطه درد آب ، گرفته مىشود . اهل بشرويه بدين معنى توجه داشتند .
گو : حفره در زمين ، گودال .
اركان : درين مورد ، بزرگان مملكت و دستگاه حكومت .
گوله : كوزه آب خورى ، غولك ، غلك .
ذوقناك : خوش و گوارا ، ذوق انگيز .
خوض كردن : تامل بسزا كردن ، خوض ، فرو رفتن در آب است .
مضمون اين ابيات مأخوذ است از حديث : الناس على دين ملوكهم .
( مردم كيش و آيين شاهان خود دارند . ) احاديث مثنوى انتشارات دانشگاه طهران ، ص 28 .
تمثيل پادشاه به حوض و حشم و اطرافيانش به لولهها ، مأخوذ است از گفته افلاطون : الملك هو كالنهر الاعظم تستمد منه الانهار