تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1171

مساهمون:

ص١١٧١
جواب ديگر مىانگيزد بدين صورت كه آرى جزو و مقيد از يك جهت پيوسته با كل و مطلق است ولى از جهت تعين و تقيد ، غير او و مباين اوست و گرنه مقيد نبودى و همه مطلق بودى و كثرت در وجود نيامدى چنان كه هر معلولى از يك جهت مشابه علت است كه از آن راه از وى در وجود مىآيد و از جهتى مباين اوست كه بدان نام معلوليت بر آن اطلاق مىشود و بنا بر اين مقيد از جهت آن كه ظهور مطلق است به دو اتصال دارد و از آن جهت كه پاى بست تعين و تقيد است منفصل از اوست ، سالك بمطلق نمىرسد تا نقش تعين را به كلى محو نكند ، دل بستگى به متعين ديگر بندى بر بند افزودن و رنجى بر سر رنج ديگر نهادن را ماند ، پيامبران براى اين مبعوث شده‌اند تا راه شكستن اين بندها را بخلق بياموزند و مقيد را بمطلق رسانند و اگر پيوستگى از يك جهت كفايت مىكرد بعثت انبيا امرى بىهوده و عبث بود و اصول تعليم و تربيت و كوشش بشر در تهذيب و تصفيه‌ى اخلاق ، عملى غلط بشمار مىآمد ولى اصحاب اديان معتقداند كه بر خدا فعل عبث و گزافه كارى روا نيست و خردمندان تهذيب اخلاق را همواره امرى موافق مصلحت نوع بشر دانسته‌اند . ظاهرا مولانا مىخواهد بگويد كه اين پندار ، به رفع امتياز خير و شر و ترك حفظ مراتب و حدود منتهى مىشود و سر از اباحت و زندقه بيرون مىآورد در صورتى كه خلقت داراى حدود و مراتبى است كه با تعين و محدوديت آن مرتبط است و اصل تكليف و وظيفه‌ى شرعى و اخلاقى بدان پيوند دارد ، اين بيان ، ممكن است بطريق اشارت ، انتقادى باشد از روش جمال پرستان و پيروان اوحد الدين كرمانى و على حريرى .

[ سپردن عرب هديه را يعنى سبو را به غلامان خليفه ]

آن سبوى آب را در پيش داشت * تخم خدمت را در آن حضرت بكاشت
گفت اين هديه بدان سلطان بريد * سايل شه را ز حاجت واخريد
آب شيرين و سبوى سبز و نو * ز آب بارانى كه جمع آمد به گو