در بشرويه مىگويند : صد چغوك با پت و پت و قيل و قالش نيم من ( من است ) اگر مىكشى گاو بندى را بكش . پت و پت : كرك زير پر .
منتقل : نقل و روايت شده .
مراد مولانا و مفاد اين مثل ، اينست كه به كارهاى خسيس تن مده و فى المثل اگر كارى زشت مىكنى در سطح عالى بكن و به چيزى كم مايه و اندك قناعت مورز همچنين عشق اگر مىورزى بمعشوق باقى بورز تا از زوال و فناى معشوق رنجور نگردى .
بارى بكراى خر بيرزيدى بار * يا خود بغم دلم بيرزيدى يار
مجالس سبعه ، ص 33
خواهى كه كشى يارى آن يار منم آرى * گر كشتنيم بارى در پاى تو اولى تر
ديوان خاقانى ، ص 621 مولانا در مكتوبى نوشته است : « محبت كه خاص از براى حق باشد و پدرى و فرزندى كه خالصا لله باشد هرگز متغير نشود چنانك حق تعالى مىفرمايد كه روز قيامت در آن سياست و زلازل هيبت و نفسى نفسى همه خويشاونديها بريده شود و از همديگر خويشاوندان گريزند و روى گردانند كه برو چه وقت خويشى است الا آن خويشى و پدرى و فرزندى كه از بهر اللَّه بوده باشد ، زلزلهى قيامت ، آن خويشى را هرگز نبرد همديگر را جويند و پرسند و به قدر و مقام و قربت خود دست گيرند . » مكتوبات مولانا ، چاپ اسلامبول ، ص 42 - 41 .
از مكتوب ديگر : « كار دوستى و پيوند بندگان خدا منقطع و ابتر نباشد باقى باشد همچون جان باقى ابدى ايشان كه به هيچ علتى و مراعاتى از خلقان يا غفلت ايشان ديگر نشود زيرا ايشان بدست و فرمان خود نيستند و دوستى و