تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1154

مساهمون:

ص١١٥٤
بدين معنى كه وسايط را از ميان بر گرفته و بر حق نظر گمارده باشد تا سماعش از رنج وقت و تحمل وارد آسايش دهد و از غلبه‌ى حال آرامش بخشد و در معانى غيبى را بر روى دلش بگشايد نه چنان كه سخن مسموع را بر احوال فرومايه‌ى نفسانى تنزيل كند و در هوى فرو تر رود و بپاى شيب خذلان افتد ، ابو بكر شبلى گفته است كه ظاهر سماع ، فتنه و باطن آن عبرت است پس كسى كه اهل اشارت است و عبرت تواند گرفت آن ، بر وى مباح است و اگر جز اين باشد خويش را در فتنه مىافكند و در بلا و قطعيت را بر خود مىگشايد ، محمد غزالى كه درباره‌ى سماع آزاد منشانه فتوى داده ، حليت آن را مشروط به پنج ادب يا شرط كرده است ( زمان و مكان و اخوان ، مراعات حاضران ، كسر شهوت ، حضور قلب ، تواجد به شرط ، موافقت حاضران . ) مولانا فرموده است : « اول اهليت سماع حاصل كن ، آن گاه سماع كن كه من دى شكر را در بينى كردم ، بينى من شكر را نشنيد ، مستعد آن نبود . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 282 . بنا بر اين ، بيت مورد بحث بمنزله‌ى مثال است يعنى همه كس شايسته‌ى آن نيست كه اسرار معرفت را بر گوش وى فرو ريزند همچنان كه هر سالكى را اجازه‌ى سماع نيست و هر مرغى انجير نتواند خورد . سپس مىگويد كه اين ظاهر پرستان گذشته از آن كه مستعد معرفت نيستند از نعمت حيات راستين هم بهره ندارند ، مرده‌اند زيرا حس ندارند و چنان مرده‌اى نيستند كه تغذيه را شايند بلكه گندا و پوسيده‌اند كه تنها ممكن است به اجزاى خاك بدل شوند ، اين چنين مردمى فاقد حس ترقى و صعود حقيقى هستند و تصوير و نقشى را مانند كه نقاش بر پرده‌ى نقاشى مىنگارد كه نه حس دارد و نه حركت و نه شعور به حال خود . براى نظر صوفيه درباره‌ى سماع ، جع : اللمع ، چاپ ليدن ، ص
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1154 | بديع الزمان فروزانفر