مورد چندانى مورد توجه نيست زيرا درستى آنها با فقدان آن جنبش و هيجان عاشقانه هيچ فائدهاى نمىدهد و فى المثل مسلمانى كه مطابق اعتقاد خود عمل نمىكند قطعا از فلاح و نجات محروم است بنا بر اين ، كسى كه توهمى از اسما و صفات و معرفت حق دارد هر گاه در نيت خود صادق و پاى بر جا باشد ، عاشقانه در كار مىايستد و سرانجام بمراد خود مىرسد بحسب مثال او مانند كسى است كه پايش مىلغزد و در هر قدم بر زمين مىافتد ولى از رفتن باز نمىايستد ، اين چنين كسى آخر به منزل مىرسد و آن ديگرى راه دان منزل شناسى را ماند كه بر جاى مىنشيند و گامى فرا پيش نمىنهد ، پيداست كه او در منزل نخستين متوقف مىماند و به هيچ گونه كمالى دسترس حاصل نمىكند ، اين مطلب با فهمهاى كهنه و پوسيده اهل ظاهر سازگار نيست براى آن كه آنها تصور مىكنند كه سعادت جاويد و بهشت را در بست و بچار حد در اختيارشان قرار دادهاند و از فرط غرور تمام خلايق را كه بر اعتقاد آنان نيستند دوزخى مىپندارند ، بىخبر از آن كه عشق و كار است كه آدمى را نجات مىدهد نه تنها صحت معتقدات ، گذشته از آن كه معتقدات ايمانى از جنس علوم برهاين و مسائل رياضى نيست كه اختلاف در آنها متصور نشود . مولانا اين نكات را بيان مىفرمايد .
مىتوانيد بدين صورت توجيه كنيد كه هر اسمى و صفتى مرتبهاى از تعين ذات و راهى بمعرفت اوست پس كسى كه بتوهم بر اسمى يا صفتى عشق مىورزد هر گاه بداند كه آن مظهرى است از مظاهر ذات و بصدق نيت ، ذاكر و مراقب شود ممكن است كه نورانيت آن اسم يا صفت بر وى تجلى كند و بسوى معرفت حقيقى و تجلى ذاتش بكشاند و بدين گونه ، مجازش ، رهنمون حقيقت شود ولى اين لطيفه در خور فهم متكلمين و علماى ظاهر نيست كه هر يك تابع عقيدهى يكى از متقدمان شدهاند و چنان در مرده ستايى و كهنه پرستى فرو رفتهاند كه هيچ نكتهى نو و تازهاى را نمىپذيرند و مىگويند پس
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1151
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١١٥١