باشد يعنى به « درويش به خدا » مال و يا طعام دهند تا بفراغ بال بسلوك راه حق پردازد ، مولانا اين مطلب را بيان مىكند .
سپس مىگويد كه اين روش صورتان اگر خدا را دوست دارند بطمع حور و قصرهاى بهشتى است كه از زر و سيم برآوردهاند و انواع لوت و غذاهاى لذيذ بر مائدههاى فاخر چيدهاند :
پشت اين مستى مقلد كى خميدى در ركوع * گرنه در جنت اميد قليه و حلواستى
پس خدا دوستى آنان معلول غرض است ، غرضى پست و فرومايه و در حدود هواى مال و شهوت .
در طريقت مولانا گدايى و سؤال ممنوع است ، راهرو بايد از راه كسب و كار ما يحتاج خود را فراهم سازد « روزى حضرت مولانا بياران عزيز فرمود كه اللَّه اللَّه كه جميع اوليا در توقع سؤال را جهت ذل نفس و قهر مريد گشاده كرده بودند ، و رفع قنديل و تحمل زنبيل روا داشته و از مردم منعم بر موجب
وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً
مال زكاه و صدقه و هديه و هبه هم قبول مىكردند ، ما در سؤال را بر ياران خود دربستهايم و اشارت رسول را بر جاى آورده كه استعفف عن السؤال ما استطعت تا هر يكى بكد يمين و عرق جبين خود اما بكسب و اما بتجارت و اما بكتابت مشغول باشند و هر كه از ياران ما اين طريقه را نورزد پولى نيرزد ، همچنان روز قيامت روى ما نخواهد ديدن و اگر چنانك به كسى دست دراز كنند من روى بديشان فراز خواهم كردن . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 245 .
بنا بر اين مقدمات ، تاويل « استخوان » به حرف درويشى چنانك ولى محمد اكبر آبادى مىگويد ضرورت ندارد ، دليل او اينست كه درويش را محروم كردن ، منافى است به آيهى
« وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ »
در صورتى كه مطابق