گفتهى مولانا تنها گداى درويش صورت را بايد محروم كرد نه درويشان حقيقى را درويش به خدا مكلف است كه سؤال نكند و دست خواهش به كسى فراز نبرد ولى توانگران هم مكلفاند كه او را رد نكنند و باز نزنند .
گر توهم مىكند او عشق ذات * ذات نبود وهم اسما و صفات
وهم مخلوق است و مولود آمده ست * حق نزاييده ست او لم يولد است
عاشق تصوير و وهم خويشتن * كى بود از عاشقان ذو المنن
لم يولد : مقتبس است از آيهى شريفه :
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
. ( خدا هرگز فرزند نياورد و هم از كس نزاد . ) الاخلاص ، آيهى 3 .
بگفتهى مفسران ، اين آيت دليل است بر آن كه حق تعالى از احكام جسم كه يكى از آنها داشتن فرزند است پاك و منزه است و فنا پذير نيست و از احكام حدوث نيز مبراست و بصفت قدم متصف است و بدين سبب از ديگرى نزاده است .
صوفيان مىگويند
« لَمْ يَلِدْ »
دليل است بر ازليت او ،
« لَمْ يُولَدْ »
نشان ابديت اوست و او برتر از آنست كه وهمها و عقلها و علمها وى را ادراك تواند كرد و همچنين چگونگى اتصاف او به اوصاف كمال در حد عقل و فهم نيست . تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 3 ، ص 197 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 760 ، حقائق سلمى نسخهى عكسى .
اين ابيات رد است بر ادعاهاى فراخ و نامعقول كه درويشان صورت در وصول بعشق ذات الهى بر زبان مىآورند ، مولانا مىگويد اين ادعاها وهم و پندار غلط است براى آن كه اين مدعيان هنوز از اسما و صفات خداى تعالى بتوهمى بيش نرسيدهاند ، صفات را بمعانى جزوى آنها كه از جنس مدركات قوهى وهم است دريافتهاند و فى لمثل از صفت رازق و رزاق چنين مىفهمند كه