تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1150

مساهمون:

ص١١٥٠
خدا به شخص آنها روزى مىرساند ، رزق را نيز بمعنى لقمه و طعام حسى مىگيرند و از انواع رزق غيبى بويى هم نبرده‌اند ، خدا را رحمان و رحيم مىگويند و رحمت را به خود و در حد متمنيات خود تصور مىكنند رد صورتى كه اسما و صفات الهى داراى معانى عام هستند و با وجود شمول معنى ، نسبت به اطلاق ذات ، نوعى محدوديت دارند گذشته از آن كه مقصود از معرفت اسما و صفات نزد صوفيه تحقق بمعانى آنهاست نه تكرار آنها بر زبان و نه ادراك آنها در ذهن . وهم ، مدرك معانى جزئى است و مخلوق خداست و آن چه بوهم در مىگذرد آفريده‌ى انسان است پس اين مدعيان كه اوهام خود را مىپرستند چگونه مىتوانند عاشق ذات لم يزل و لا يزال باشند ، مىتوانيم گفت كه دليل ديگر بر اينكه پرستنده‌ى وهم خويش‌اند آنست كه معرفت خدا را منحصر در نوع تصور خود فرض مىكنند و خداى ديگران را كه آن نيز زاده‌ى اوهام است مردود مىشمارند در صورتى كه هر كسى خدا را مطابق فهم خود ادراك مىكند و تصويرى از الوهيت مناسب آن دارد و هر يك از آنها بجاى خود درست است ، اين نكته را در ضمن حكايت ( موسى و شبان ) بتفصيل باز خواهيم گفت .
عاشق آن وهم اگر صادق بود * آن مجاز او حقيقت كش شود
شرح مىخواهد بيان اين سخن * ليك مىترسم ز افهام كهن
فهم‌هاى كهنه‌ى كوته نظر * صد خيال بد در آرد در فكر
فكر : جمع فكرت بمعنى انديشه و تفكر . مقصود از معتقدات ايمانى حركتى است روحى بسوى خير و سعادت و هيجان عاشقانه‌اى است كه جان و تن را در كار كشد تا فكر خوش و كار نيك در وجود آرد ، اين نتيجه از هر گونه اعتقادى كه بظهور رسد راهى بسوى مطلوب و مايه‌ى وصول به حق است و صحت آن معتقدات كه امرى عقلى است در اين