داراى ثروت بودند بناچار وقتى بجمع درويشان مىپيوستند ملك و مال را رها مىكردند و يا در كار درويشان مىكردند ، وقت ايشان بذكر و عبادت و مراقبه مىگذشت و فرصتى براى بكسب معيشت نمىيافتند ، بدين سبب ، پيران طريقت بعضى از سالكان را بگدايى و سؤال مأمور مىساختند تا قوت و غذاى ياران را فراهم سازند ، گاهى نيز مشايخ براى قهر نفس و دريافت ذل سؤال ، برخى سالكان را كه هنوز از خود بينى نرسته بودند و يا باد و غرور توانگرى پيشين در وجودشان فرو ننشسته بود بدين كار مىگماشتند تا خوارى سؤال و خواهش را چاشنى كنند و از چشم خود و خلق فرو افتند و بواسطهى رد و منع ممسكان و بخيلان ، بىارزشى خويش را دريابند و زان پس به چشم حقارت در هيچ كس خاصه مردم تهيدست ننگرند ، پيران بزرگ كه بتقوى شهرت مىيافتند براى فرار از اقبال مردم كه دامى عظيم و سهمناك است هم بعضى اوقات گدايى مىكردند و تن بخوارى مىسپردند تا عقيدهى عوام نسبت بديشان كاهش پذيرد و وقت ايشان به جهت توجه آنها مشوش نشود ، ابو نصر سراج از مشايخ بزرگ طريقت ( متوفى 377 ) با ذكر چند نمونه از گفتار صوفيان ، روش صوفيه را دربارهى گدايى و موارد آن ، يك روشن مىسازد ، اللمع ، چاپ ليدن ، ص 192 - 191 ، نيز مصباح الهدايه ، طبع طهران ، ص 249 - 247 .
و ليكن ، گروهى از مردم بىكاره و تن آسان و بطال و شكم باره نام تصوف بر خود نهادند و گدايى را سرمايهى معيشت كردند و بابرام و الحاح و بىشرمى بدر خانهى مالداران رفتند و طلب ملا كردند ، اين طايفه از معرفت و سلوك بىخبر بودند و جز لاف بىهوده زدن و شكم انباشتن هنرى نداشتند ، اين درويشان صورت ، بتعبير مولانا « درويش از خدا » هستند نه درويش به خدا ، عطا و بخشش نسبت بدانها اعانت بر اثم و مايهى رواج گدايى و مفت خوارگى و تن آسانى است ، اعانت درويشان آن گاه ممدوح است كه در مورد و بجاى خود
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1147
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١١٤٧