بركات معنوى است و بدين لحاظ جود مطلق است اما آن گدا كه خدا را نمىشناسد و از راه فرومايگى و دريوزهگرى معاش مىكند از اين دو قسم بيرونست ، او مردهى نان و تشنهى مال و از خدا محجوب است و مانند تصوير بىجان و بىروحى است كه بر پرده مىنگارند و بر در خانه مىزنند ، او بر در خانه و از درون خانه بىخبر .
مىتوانيم بگوييم كه گدا به اعتبار ظهور نقص و شهود آن ، آينهى جود حق است به لحاظ آن كه نقص خود را مىبيند و بمجاهدت قيام مىكند و در خور فيضان كمال مىشود وز آن پس به حق وصول مىيابد و مظهر جود الهى مىگردد ولى آن گدا كه از شهود نقصان خود بىنصيب است ، نگارى را ماند كه بر پرده ، تصوير مىكنند زيرا در او حركتى و جنبشى بسوى كمال موجود نمىشود .
[ فرق ميان آن كه درويش است به خدا و تشنه خدا و ميان آن كه درويش است از خدا و تشنه غير است ]
نقش درويش است او نى اهل نان * نقش سگ را تو مينداز استخوان
فقر لقمه دارد او نى فقر حق * پيش نقش مردهاى كم نه طبق
ماهى خاكى بود درويش نان * شكل ماهى ليك از دريا رمان
مرغ خانه ست او نه سيمرغ هوا * لوت نوشد او ننوشد از خدا
عاشق حق است او بهر نوال * نيست جانش عاشق حسن و جمال
اهل نان : در خور و مستحق آن كه بوى نان و يا ديگر چيزى بدهند ، اهل بمعنى شايسته است ، و ذكر نان از باب مثال است .
طبق : سلهى نان ، خوانچه .
ماهى خاكى : شكل و صورت ماهى كه از گل سازند و يا بر خاك كشند ، ريگ ماهى و آن سقنقور است ، سقنقور ، جانورى است از جنس بزمجه كه در آب و خشكى تواند زيست ، بحر الجواهر ، مخزن الادويه ، محيط المحيط ، در ذيل : اسقنقور ، تحفهى حكيم مومن ، آنندراج ، در ذيل ، سقنقور ، سقنقس .