بپرخاش بانگ نبايد زد براى آن كه خوار داشت گدا ، دليل نقصان جود و تنگ حوصلگى بهنگام بخشش است و آن ، آينهى جود را تيره مىدارد هم بر آن سان كه نفس بر روى آينه غبار مىانگيزد چنان كه گفتهاند :
جز ز آينه روى هم دمى نتوان ديد * ز آن نيز چه فايده چو دم نتوان زد
بدين گونه آيهى
( وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ )
را توجيهى مىكند كه در هيچ يك از كتب تفسير قرآن نظير آن در ظرافت نتوان يافت .
آن گاه بمناسبت ، سخن را بجود حق تعالى مىكشاند بدين گونه كه جود او نخست حاجت را در وجود سالك بوجود مىآورد تا در طلب كمال بجد بر مىخيزد و در راه مجاهدت قدم مىزند پس حس احتياج اگر چه از ديد نقص ناشى مىشود ولى نردبان كمال است و خود جودى جداگانه تواند بود زيرا كسانى كه اين حس را فاقداند بدان چه هست بسنده مىكنند و همانجا كه هستند فرو مىمانند و از طلب دست مىكشند ، دوم جود آنست كه طالب را در هر يك از مراحل طلب ، كمالى مناسب آن مرحله مىبخشد و زيادت بصيرت و معرفت مىدهد تا بدرجهى فناء مطلق برسد و سپس او را خلعت بقا و حيات جاويد ارزانى مىدارد .
شارحان مثنوى ، جود اولين را عبارت از فيض اقدس و ظهور اعيان در مرتبهى علم الهى وجود دوم را عبارت از فيض مقدس كه اعطاء وجود است فرض كردهاند ، تاويلى كه درست تواند بود ولى به گمان ما دور از سياق گفتهى مولاناست .
و زان پس گدا و سائل را به دو نوع تقسيم مىكند : گدايى كه حاجت از خلق مىخواهد به لحاظ آن كه مظاهر جود خدايند ، او از خلق مىستاند ولى آنها را واسطهى جود حق مىبيند و بدين معنى آينه جود خداست ، گداى حق و فقير الى اللَّه كه چشم از خلق و امور مادى پوشيده است و تشنهى كمالات الهى است ، اولين فقير مال و دومين فقير معنى است كه وجود او سبب افاضهى خيرات و