ميسر است بدين جهت مولانا تعلم سلوك را از راه كتب و استادان تشبيه مىكند به الف با آموختن طفل مكتبى كه آن الفاظ را مىآموزد بدون آن كه از فائدهى آنها در تركيب كلمات آگاه باشد و يا استعمال حروف ابجد را در حساب جمل بشناسد همچنين مقلدان و آنان كه تصوف را از روى كتب و در محضر درس مىآموزند لفظ محو و سكر و انبساط را از پيش خود تصورى مىكنند و سرى بتصديق مىجنبانند ولى از حقائق آنها به كلى بىخبراند و از آثار آنها نصيب ندارند . شارحان مثنوى در تفسير ابجد ، هوز ، حديثى بسيار خنده انگيز كه بىگمان مجعول است نقل كردهاند ، بموجب آن روايت بىاساس ، تمام حروف ابجد تا به آخر منطبق است بر احوال آدم ابو البشر مثل اينكه : ابجد اى ابى آدم وجد فى المعصية . باقى ازين جنس است . جع : المنهج القوى ، شرح ولى محمد اكبر آبادى ، شرح خواجه ايوب در ذيل اين ابيات .
پس سبو برداشت آن مرد عرب * در سفر شد مىكشيدش روز و شب
بر سبو لرزان بد از آفات دهر * هم كشيدش از بيابان تا به شهر
زن مصلا باز كرده از نياز * رب سلم ورد كرده در نماز
كه نگه دار آب ما را از خسان * يا رب آن گوهر بدان دريا رسان
گر چه شويم آگه است و پر فن است * ليك گوهر را هزاران دشمن است
خود چه باشد گوهر آب كوثر است * قطرهاى زين است كاصل گوهر است
از دعاهاى زن و زارى او * وز غم مرد و گرانبارى او
سالم از دزدان و از آسيب سنگ * برد تا دار الخلافه بىدرنگ
ديد درگاهى پر از انعامها * اهل حاجت گستريده دامها
دم به دم هر سوى صاحب حاجتى * يافته ز آن در عطا و خلعتى
بهر گبر و مومن و زيبا و زشت * همچو خورشيد و مطر نى چون بهشت
ديد قومى در نظر آراسته * قوم ديگر منتظر برخاسته