أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
.
( آيا كسى از شما دوست دارد كه او را باغى از خرماها و انگورها باشد كه از زير آنها جوهاى آب روان است . ) البقرة ، آيهى 266 . نظير اين تعبير در قرآن كريم بسيار مىآيد .
صفات كمال در خلق بنحو تقيد و محدوديت وجود دارد و در حق بنحو اطلاق ، موجود است از آن جهت كه صفت تابع موصوف خويش است بنا بر اين ، سمع خلقى قطرهاى است از درياى سمع حق و بصر چكرهاى است از درياى بصر او چنان كه بدن ذرهاى است از جسم كل و نفس رشحهاى است از نفس كلى و خيال مقيد قطرهاى است از بحر خيال مطلق و عقل جزوى و وجود جزئى هر يك حصهاى است از عقل و وجود كلى .
[ در نمد دوختن زن عرب سبوى آب باران را و مهر نهادن بر وى از غايت اعتقاد عرب ]
مرد گفت آرى سبو را سر ببند * هين كه اين هديه ست ما را سودمند
در نمد در دوز تو اين كوزه را * تا گشايد شه به هديه روزه را
كاين چنين اندر همه آفاق نيست * جز رحيق و مايهى اذواق نيست
ز آن كه ايشان ز آبهاى تلخ و شور * دايما پر علتاند و نيم كور
مرغ كآب شور باشد مسكنش * او چه داند جاى آب روشنش
اين كه اندر چشمهى شور است جات * تو چه دانى شط و جيحون و فرات
اى تو نارسته از اين فانى رباط * تو چه دانى محو و سكر و انبساط
ور بدانى نقلت از اب وز جد است * پيش تو اين نامها چون ابجد است
ابجد و هوز چه فاش است و پديد * بر همه طفلان و معنى بس بعيد
رحيق : بادهى ناب .
اذواق : جمع ذوق .
مرغ كاب شور الخ : مأخوذ است از مثل :