مىكنند زيرا اميد ( يعنى چشم داشت حصول مراد در مستقبل ) آدمى را در كار مىكشد و خوش و سر حال مىدارد ، بسط نيز چنين است كه سالك منتهى را متوجه بخلق مىسازد با اين تفاوت كه دلش نگران گذشته و آينده نيست پس مىتوانيم در تعريف ( بسط ) بگوييم كه آن خوشى و انبساط قلب است به صورتى كه از درون به احوال برون مىگرايد .
عبد الله انصارى ، ميان بسط و انبساط فرق مىگذارد ، بگفتهى او دومين ، نتيجهى اولين است و اين نكته را در كتاب صد ميدان مىآورد ولى در منازل السائرين نخستين را در قسم حقائق و دومين را در قسم اخلاق ذكر مىكند كه بنا بر آن ، انبساط حالتى است مقدم بر بسط . بگفتهى متاخرين ، انبساط ، سير و سلوك است در قول و عمل مطابق طبعى كه سرشت سالك است بدون تكلفى و تصنعى و خيالى .
ابن عربى ، بسط را بدين سان تعريف كرده است : « حال الرجاء فى الوقت . » ، اين تعريف سخت نزديك است بدان چه ما در تعريف آن باز گفتيم .
جع : شرح منازل السائرين ، طبع ايران ، ص 113 - 111 ، صد ميدان ، طبع مصر ، ص 37 ، اللمع ، طبع ليدن ، ص 343 ، ، رسالهى قشيريه ، طبع مصر ، ص 32 ، كشف المحجوب طبع لنينگراد ، ص 489 ، فتوحات مكيه ، ص 673 - 672 ، اصطلاحات الصوفية ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : بسط . كشف اسرار معنوى در شرح ابيات مثنوى ، نسخهى عكسى .
حالات قلبى از قبيل امور وجدانى است كه ادراك آنها منوط بيافتن و به اصطلاح ذوق و چشيدن است و دانستن الفاظ و شرح آنها بيش فائدتى نتواند داد ، اين احوال نتيجه و حاصل كوشش و مجاهدت و عمل است و در هر كسى مناسب استعداد و اخلاص او جلوه گر مىشود و از قبيل مصطلاحات علوم رسمى نيست كه مردم در فهم آنها بر يك سطح قرار دارند و معرفت آنها از طريق تعلم
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1139
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١١٣٩