مرغى كه خبر ندارد از آب زلال * منقار در آب شور دارد همه سال
امثال و حكم دهخدا ، در ذيل : همين مثل . مجالس سبعه مولانا ، چاپ انقره ، ص 53 .
فانى رباط : دنيا .
محو ، سكر : جع : شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب 575 .
انبساط : گسترش و پهن شدن جسم بر سطح چيزى ، ترك حشمت و آزرم داشت كه نتيجهى آن عمل بمقتضاى سرشت و جبلت است تا هر چه خواهد گويد و كند بىآن كه حرمت و شكوه كسى وى را از آن باز دارد ، در اصطلاح صوفيه ، آنست كه از خلق بخاطر حفظ حظ خود روى در نكشد و با آنها در كار و سخن آيد و سعهى صدر نشان دهد به شرط آن كه از حدود شرع نگذرد و در محظور نيفتد ، و اين را انبساط با خلق گويند . آن كه بيم و اميد ، سالك را از حق محجوب نكند در حالى كه از صفات بشرى و نفسانى مجرد باشد و نتيجهى اين حالت انبساط با حق است در قول و عمل . آن كه بسط و سعهى وجود عبد ، حكم بسط و سعهى وجود حق گيرد و در اسم ( الباسط ) محو شود و اين آخرين درجهى انبساط و از جنس توحيد افعالى است .
عبد اللَّه انصارى آن را بدين گونه هم تعريف مىكند : « نزديكى نيوشيدن و ديدار خواستن . » كه بمعنى دوم يعنى انبساط با حق مناسبت دارد .
ممكن است مراد ( بسط ) باشد ، مقابل : قبض . و آن واردى است كه اقتضاى اشارت به قبول و رحمت و لطف و انس كند ، ظاهرا مقصود حالتى است قلبى كه ثمرهى آن ، توجه بخارج و انصراف از باطن است كه در آن حالت ، سالك ميل به گفت و گو و قيام بامور خلق حاصل مىكند ، بر خلاف قبض كه مقتضاى آن ، روى آوردن بدرون و روى در كشيدن از خلق است و ظاهرا بدين مناسبت ، صوفيان آن را براى منتهى مانند رجا براى مبتديان فرض