كه جهان را به انوار دانش و فروغ معرفت پر مىكند و روشنى مىبخشد بدليل آن كه دل سالك پس از مجاهدت و موت اختيارى كه چهار نوعش فرض مىكنند يعنى موت ابيض ( تحمل گرسنگى ) و موت اخضر ( اكتفا به حد اقل پوشش ) و موت اسود ( بردبارى و تحمل آزار خلق ) و موت احمر ( مخالفت هواى نفس ) تجلى گاه حق مىشود ، تجلى خدا را نهايت نيست و بدين سبب ، علم و معرفت حاصل از آن كه كشف است هم نهايت نمىپذيرد .
نجس ، در اين مورد ، انديشههاى زشت و آلوده بغرض و منبعث از تقليد و تلقين است زيرا ادراك ، حكم مدرك و علم ، صفت معلوم به خود مىگيرد و بنا بر اين ، علم و ادراك وقتى شريف است كه بامرى شريف و گران مايه تعلق گيرد و بر خلاف اگر بامرى خسيس و فرومايه متعلق شود آن علم ، حكم معلوم دارد و فرومايه و پست است . نيز ، جع : شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل :
ب ( 1882 ) كه بمناسبت گفتهى مولانا درين باره بحث كردهايم .
لولهها بر بند و پر دارش ز خم * گفت غضوا عن هوا ابصاركم
مقتبس است از آيهى شريفه :
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ
.
( اى پيمبر مؤمنان را بگوى تا چشمهاى خود را از حرام فرو بندند . ) النور ، آيهى 30 .
بگفتهى مفسران « مراد نه آنست كه اطباق جفن كنند بر حدقه « مراد آنست كه چشم نگاه دارند از آن چه ايشان را نيست كه در او نگرند از روى عقل و شرع . بعضى گفتند ( من ) زياده است و درست آنست كه زياده نيست و انما فائده او تبعيض است اى قل لهم لا ينظروا الى بعض ما ينظرون ، براى آن كه همه نظر حرام نيست و غض بصر از همه چيزى واجب نيست و انما