مجازى نيست زيرا سالك بهنگام اخذ بيعت ولوى جان و مال خود را در اختيار پير مىگذارد ، بر اين عقيده استدلال بدين گونه مىكنند كه نفس انسانى با صفت تعلق آفريده شده و آويزش به اشيا فطرى بلكه فصل مميز اوست نسبت بگوهران مفارق ، و بدين جهت انسان هميشه به چيزى دل بستگى دارد و به اصطلاح سر كلاف خود را بند مىكند و بدون آويزش نتواند زيست ، اين تعلق در طفوليت با تشخيص عقلانى همراه نيست ولى پس از رشد و بلوغ ، بداورى خرد ، صورت مىگيرد ، اين جان تعلق جوى آونگى ، گاه از روى غفلت بمظاهر شيطان مىگرايد و گاهى نيز به حكم خرد واقع نگر ، بمظاهر الهى متوجه مىشود ، مؤمنان ازين جنس اخيراند كه خدا آنها را مأمور به بيعت ولوى كرده است تا تعلق آنها به حق باشد .
جع : تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 11 ، ص 23 ، تبيان طوسى ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 860 ، تفسير كشاف ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 569 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 4 ، ص 746 - 743 ، تفسير نيشابورى ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 279 ، حقائق سلمى ، لطايف الاشارات از ابو القاسم قشيرى ، نسخهى عكسى ، بيان السعادة ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 340 .
تشبيه مىكند بدن و وجود انسانى را به كوزهاى كه پنج لوله و نايژه دارد ، كوزه محدود است و مقدار معينى از آب در آن جا مىگيرد ، قواى انسان نيز محدود است و منابع وصول معرفت بدان نيز در حواس پنجگانه محدود مىشود ، مقصود آنست كه مبادى معلومات آدمى خواه به اعتبار ظرف و خواه به اعتبار مواد علمى نهايت مىپذيرد ولى اين كوزه و يا وجود متناهى هر گاه از اغراض نفسانى بوسيلهى مجاهدت پاك شود بعلم بىنهايت حق و يا دل مرشد اتصال مىيابد و حوضك آبى است كه به دريا مىپيوندد و از پليدى و آلايش غرض بدور مىماند و آن گاه همان استعداد نهايت پذير ، چنان قدرت و وسعتى حاصل مىكند
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1134
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١١٣٤