تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1130

مساهمون:

ص١١٣٠
گماشتگان او باشند و حكم او در تقرير و تغيير منصب ايشان نفاذ دارد ، با خبر باشد و هر كه را بوفور علم و ظهور ديانت ، اهليت تقلد اين عمل و استحقاق اعتناق اين منصب بيند ، اين كار دينى بر وى مقرر دارد . » از فرمانى كه بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادى دبير علاء الدين تكش بين ايل ارسلان خوارزمشاه ( 596 - 568 ) از سوى آن پادشاه در نصب صدر الدين محمد بن خلف مكى بمنصب قضاء مملكت ( قاضى القضاتى ) نوشته است . التوسل الى الترسل ، طبع طهران ، ص 71 . جرح : اظهار چيزى كه موجب رد شهادت شاهد گردد ، اظهار و نماياندن فسق شاهد . كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : جرح . نسخه‌ى موزه‌ى قونيه ، نسخه بدل : تا مرا رحمى كند در مفلسى . مقصود از گفت و رنگ ، آن دسته از اعمال ظاهرى است كه در آنها صدق و اخلاص درون رعايت نشده باشد ، قاضى القضاة ، خداى تعالى است كه احكم الحاكمين است و مرجع همه احكام بدوست و او بر باطن حكم مىراند نه بر ظاهر ، بر خلاف قضات بشرى كه بموجب ظواهر ، داورى مىكنند .

[ هديه بردن عرب سبوى آب باران از ميان باديه سوى بغداد به نزد خليفه بر پنداشت آن كه آن جا هم قحط آب است ]

گفت زن صدق آن بود كز بود خويش * پاك برخيزى تو از مجهود خويش
آب باران است ما را در سبو * ملكت و سرمايه و اسباب تو
اين سبوى آب را بردار و رو * هديه ساز و پيش شاهنشاه شو
گو كه ما را غير اين اسباب نيست * در مفازه هيچ به زين آب نيست
گر خزينه‌ش پر متاع فاخر است * اين چنين آبش نباشد نادر است
صدق : راست گفتن ، راست گويى ، راست كارى ، مطابقه خبر با واقع ، در اصطلاح منطق و علم معانى ، و نزد صوفيان برابر بودن ظاهر و باطن ، حق گفتن آن جا كه بيم جان است ، موافقت دل با زبان ، بدين معنى ضد نفاق است ،