از نشاط آستين بوس امير المؤمنين * سعد اكبر بين مرا گوى گريبان آمده
ديوان خاقانى ، ص 373 مولانا نظر بدين رسوم و تنگ بار بودن سلاطين و خلفاء عصر خود مىگويد كه چون اينان بر نشينند و بميدان روند راه وصول گشوده مىشود و به وسيلت و اسباب حاجت نيست سپس بزبانى صوفيانه مىگويد كه خود نمايى و خويشتن فروشى از طريق داشتن وسايل ، آيين تشرف بحضور خلفا و سلاطين نيست ، آن جا عنايت موثر است نه وسيلت و آلت ، زيرا وسيله سازى دليل وجود و بقاء شخصيت و نوعى عرض هنر است و فروتنى و افتادگى در مقابل قدرت موثر تر مىافتد ، اين بيان ، و طرز تعبير با مسلك فناء وصفى و فعلى در تعبيرات صوفيان مناسبت دارد .
گفت كى بىآلتى سودا كنم * تا نه من بىآلتى پيدا كنم
پس گواهى بايدم بر مفلسى * تا شهم رحمى كند يا مونسى
تو گواهى غير گفت و گو و رنگ * وا نما تا رحم آرد شاه شنگ
كاين گواهى كه ز گفت و رنگ بد * نزد آن قاضى القضاة آن جرح شد
صدق مىخواهد گواه حال او * تا بتابد نور او بىقال او
بىآلتى : در مصراع اول با ياء نكره و در دوم با ياء مصدرى بخوانيد .
سودا : خريد و فروش ، تجارت ، مجازا كارى مفيد و مقبول .
شنگ : ظريف و خوش منش .
قاضى القضاة : كسى كه از جانب خليفه يا سلطان بشغل قضا در تمام كشور منصوب مىشد و حق داشت كه دعاوى تمام اهل مملكت را بشنود و حل و فصل كند و قاضيان شهرها را منصوب يا معزول نمايد .
« و مىفرماييم كه تا از حال قضات و حكام جملگى ممالك [ كه ] نواب و