تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1127

مساهمون:

ص١١٢٧
شب پران را گر نظر و آلت بدى * روزشان جولان و خوش حالت بدى
قل تعالوا : مقتبس است از آيه‌ى شريفه :
قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ
. ( بگو اى پيمبر بسوى من آييد كه بر شما خوانم آن چه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است . ) الانعام ، آيه‌ى 151 . پيشتر گفت كه وصلت و راه يافتن از دو راه ميسر است يكى مناسبت و نسبت چنان كه ميان عاشق و معشوق و خويشاوندان است كه وسيلتى است نفسانى و يا طبيعى و بواسطه‌ى آن ، دو كس بيك ديگر منجذب مىشوند و اگر آن نباشد راه دوم كه چاره جويى و خدمت است تا بوسيله‌ى آن محبت ميان طالب و مطلوب و خادم و مخدوم بحصول پيوندد ، بنا بر آن كه هر حادثى اعم از درونى و خارجى محتاج است بمقدمات و اسبابى كه بدون آنها هرگز در وجود نمىآيد اكنون مىگويد راه ديگر اينست كه طالب را بخوانند و طلب كنند ، راهى كه به اسباب و آلات محتاج نيست و كرم محض و بىعلت است ، دعوتى است كه شرم طالب بىوسيلت را مىشكند تا بىسببى و حيلتى بسوى مطلوب دو اسبه مىتازد و اين همانست كه از آيه‌ى شريفه مستفاد مىگردد . مىتوان گفت كه چاره جويى نمودار سلوك و دعوت نمونه‌ى جذب است در طريق تصوف . نتيجه اينست كه اعرابى فقدان نسبت و حيلت و دعوت را عذرى براى درنگ خود در باديه و نارفتن ببغداد شمرده است .
گفت چون شاه كرم ميدان رود * عين هر بىآلتى آلت شود
ز آن كه آلت دعوى است و هستى است * كار در بىآلتى و پستى است
پادشاهان در روزگار پيشين ، دور از مردم مىزيستند ، كاخهاى رفيع با حصارهاى ستبر بر مىكشيدند و درون آنها منزل مىكردند و بر ابواب اين كاخها
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1127 | بديع الزمان فروزانفر