راز با كسى گفتن موجب آنست كه طرف مقابل نيز پرده از راز خود بر گيرد يا براى آن كه اين هر دو حالت ، مورث اطمينان است و يا از آن جهت كه حس خود نمايى انسان بواسطهى آن ، در هيجان مىآيد و مىخواهد كه خود را از آن كه دوستى مىورزد و يا راز خود را بر ملا مىافكند ، دنبال تر نبيند مثل آن كه وقتى كسى هنر خود را نشان مىدهد و يا در عملى و مطلب خوض مىكند ، آن ديگرى بىاختبار بعرض هنر و اظهار فضيلت خود مىپردازد تا او نيز در عرصهى هنر و دانش ، اندك مايه و دست كم بشمار نيايد و بسا كه اين حالت برسوايى و فضيحت مىكشد زيرا اولين بىتكلف و از روى طبع و مطابق واقع ، مايهى دانش و هنر خويش را عرضه مىكند و اين دومين را از روى تكلف و با وجود آگاهى اندك ، سخن در سخن وى مىافكند تا بدان جا كه بعضى كسان با همه بىخبرى و بىاطلاعى براى آن كه از كاروان فضل و معرفت عقب نمانند دربارهى آن چه نمىدانند سخن مىگويند ، اين بار دهى طبيعى را ممكن است در مجالس ملاحظه كنيد ، به همين دليل ، گاه مىشود كه بعضى از هوشمندان ، براى تحصيل اخبار مهم ، خبرهاى كم اهميت را نقل مىكنند تا شنونده در نشاط آيد و حس خود فروشيش بر آن دارد كه خبرهاى مهم و اسرار را باز گويد ، مبالغه در نقل اخبار شگفت و دست بالا گرفتن در ذكر حوادث غريب و شگرف از همين حس سرچشمه مىگيرد .
اين ابيات مقولهى اعرابى است با زن خود .
[ تعيين كردن زن طريق طلب روزى كدخداى خود را و قبول كردن او ]
گفت زن يك آفتابى تافته ست * عالمى زو روشنايى يافته ست
نايب رحمان خليفهى كردگار * شهر بغداد است از وى چون بهار
گر بپيوندى بدان شه شه شوى * سوى هر ادبار تا كى مىروى
همنشينى مقبلان چون كيمياست * چون نظرشان كيميايى خود كجاست