صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ
و در هر ذره از آن گل دلى تعبيه كرد :
سراپاى مرا دل آفريدند * كه مفتون سراپاى تو باشد
و آن را به نظر عنايت پرورش مىداد و حكمت آن را با ملايكه مىرفت ، در گل منگريد در دل نگريد :
گر من نظرى به سنگ بر بگمارم * ز آن سنگ دلى سوخته بيرون آيد »
مرصاد العباد ، طبع طهران ، ص 42 - 41 ، نيز كشف الاسرار ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج 1 ، ص 142 - 139 ، فصوص الحكم ، طبع بيروت ، ص 56 - 48 .
بيت ( 2672 ) اشاره است بحديث : قال اللَّه عز و جل سبقت رحمتى غضبى . ( خداى عز و جل گفت رحمت و بخشايش من بر غضب من پيشى گرفته است . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 26 .
حق آن كف حق آن درياى صاف * كه امتحانى نيست اين گفت و نه لاف
از سر مهر و صفاء است و خضوع * حق آن كس كه به دو دارم رجوع
گر به پيشت امتحان است اين هوس * امتحان را امتحان كن يك نفس
سر مپوشان تا پديد آيد سرم * امر كن تو هر چه بر وى قادرم
دل مپوشان تا پديد آيد دلم * تا قبول آرم هر آن چه قابلم
چون كنم در دست من چه چاره است * در نگر تا جان من چه كاره است
مصراع دوم از بيت ( 2679 ) مستفاد است از آيهى شريفه :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. ( ما از خدا و در تصرف اوييم و باز گشت ما بدوست . ) البقرة ، آيهى 156 .
قبول آوردن : پذيرفتن .
از راستى و صداقت ، بيشتر اوقات ، راستى و صداقت مىزايد ، همچنين