تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1118

مساهمون:

ص١١١٨
منجمان و علماء هيئت ، و بعضى گفته‌اند ياقوتى است كه از نور خدا مىدرخشد و بهر حال از جنس صورت است بدين جهت در عظمت دل مومن كه از جنس معنى است گم مىشود و با آن در خور مقايسه نيست ، اين مضمون ظاهرا مستند بحديثى است كه نگارنده هنوز آن را نيافته است . براى مقايسه دل و عرش از نظر صوفيان ، جع : مرصاد العباد ، طبع طهران ، ص 107 - 105 . مطابق روايات اسلامى ، پس از آن كه قالب آدم را از گل سرشتند ، آن را بر سر راه فرشتگان و بر روى زمين نهادند و آنها چهل سال بر آن قالب خاكى مىگذشتند ، به احتمال قوى گفته‌ى مولانا بدين روايت ناظر است . جع : تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 156 ، قصص الانبياء ثعلبى ، طبع مصر ، ص 22 .
چون سفر فرمود ما را ز آن مقام * تلخ شد ما را از آن تحويل كام
تا كه حجتها همىگفتيم ما * كه بجاى ما كى آيد اى خدا
نور اين تسبيح و اين تهليل را * مىفروشى بهر قال و قيل را
حكم حق گسترد بهر ما بساط * كه بگوييد از طريق انبساط
هر چه آيد بر زبانتان بىحذر * همچو طفلان يگانه با پدر
ز آن كه اين دمها چه گر نالايق است * رحمت من بر غضب هم سابق است
از پى اظهار اين سبق اى ملك * در تو بنهم داعيه‌ى اشكال و شك
تا بگويى و نگيرم بر تو من * منكر حلمم نيارد دم زدن
صد پدر صد مادر اندر حلم ما * هر نفس زايد در افتد در فنا
حلم ايشان كف بحر حلم ماست * كف رود آيد ولى دريا به جاست
خود چه گويم پيش آن در اين صدف * نيست الا كف كف كف كف
تسبيح : منزه داشتن خدا از عيب و نقص ، گفتن سبحان اللَّه . تهليل : گفتن لا إله الا اللَّه .