تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1117

مساهمون:

ص١١١٧
الاشارات از ابو القاسم قشيرى ، نسخه‌ى عكسى ، بيان السعادة ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 312 . اين بيت بمنزله‌ى دليل است براى مضمون مصراع دوم از ( ب 2655 ) بمناسبت آن كه در آن جا گفته است كه خدا را در دل بندگان او بايد جست و مفاد اين آيت مطابق تاويل مولانا اين نتيجه مىدهد كه وصول بلقاى حق ، متاخر است از پيوستن بجمع بندگان وى .
عرش با آن نور با پهناى خويش * چون بديد آن را برفت از جاى خويش
خود بزرگى عرش باشد بس مديد * ليك صورت كيست چون معنى رسيد
هر ملك مىگفت ما را پيش از اين * الفتى مىبود بر گرد زمين
تخم خدمت بر زمين مىكاشتيم * ز آن تعلق ما عجب مىداشتيم
كاين تعلق چيست با اين خاكمان * چون سرشت ما بده ست از آسمان
الف ما انوار با ظلمات چيست * چون تواند نور با ظلمات زيست
آدما آن الف از بوى تو بود * ز آن كه جسمت را زمين بد تار و پود
جسم خاكت را از اينجا بافتند * نور پاكت را در اينجا يافتند
اين كه جان ما ز روحت يافته ست * پيش پيش از خاك آن مىتافته ست
در زمين بوديم و غافل از زمين * غافل از گنجى كه در وى بد دفين
از جاى رفتن : تكان خوردن . مديد : كشيده ، ممتد ، پهن و گسترده . الف : مخفف الفت بمعنى دوستى و خوگرى . عرش مطابق تعريف متقدمان جسمى است كه بر همه‌ى اجسام احاطه دارد و بدين تعريف ، مطابق است با فلك اطلس و محدد الجهات در اصطلاح حكما كه حدود عالم جسمانى بدان منتهى مىگردد و فلك نهم است در فرض