تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1114

مساهمون:

ص١١١٤
در زمين و آسمان و عرش نيز * من نگنجم اين يقين دان اى عزيز
در دل مومن بگنجم اى عجب * گر مرا جويى در آن دلها طلب
طلب : امر حاضر و دوم شخص مفرد است از فعل امر و يا صيغه‌ى امرى ، مشتق است از ( طلبيدن ) كه پارسى زبانان از كلمه‌ى عربى ( طلب ) ساخته‌اند :
دوست دارم كودك سيمين بر بىجاده لب * هر كجا ز يشان يكى بينى مرا آن جا طلب
ديوان فرخى ، ص 5 نظير : فهميدن ، غارتيدن :
اندر دويد و مملكت او بغارتيد * با لشكرى گران و سپاهى گزافه كار
بنگاه تو سپاه زمستان بغارتيد * هم گنج شايگانت و هم در شاهوار
ديوان منوچهرى ، ص 29 اشاره است بحديث ذيل : لا يسعنى ارضى و لا سمائى و يسعنى قلب عبدى المؤمن . ( زمين و آسمان من گنجايش مرا ندارد و دل بنده‌ى مؤمن گنجايش مرا دارد . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 26 . نظير آن گفته‌ى فيثاغورس حكيم است : ليس لله تعالى فى الارض موضع اولى به من النفس الطاهرة . ( در روى زمين جايى براى خدا شايسته تر از جان پاك نيست . ) مختار الحكم ، طبع مادريد ، ص 63 . آدم و يا حقيقت انسانى ، بگفته‌ى عارفان ، جامع حقائق و مرآت حضرتين ( غيب و شهادت ) است ، آن چه بدين صفت متصف مىگردد ، گوشت و استخوان و اندام آدمى نيست ، دل اوست كه بر اثر مجاهدت و يا كشش عشق خدايى تا نهايات كمال پيش تواند رفت ، دل كه مركز ادراك پاك است بسبب
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1114 | بديع الزمان فروزانفر