هست كه ميان آب مطلق و مادهى آبى در درخت و اين امرى است محسوس و سنجيده به ميزان شرع .
مىتوانيم بدين گونه توجيهش كنيم كه عكس درخت در آب مىافتد و شكل درخت دارد ، انعكاس معنى در صورت نيز چنانست ولى از عكس درخت ميوه نتوان چيد و در سايهى آن نتوان خفت ، همچنان مقصود از رياضت و سلوك روحانى آنست كه مقيد از خود برهد و به مطلق برسد و به صفت اطلاق متصف گردد اما پرستش صورت و شاهد بازى خود تعلق به مقيد و موجود محدود ديگر است و توقف و درنگ در اين حالت مانع سالك است از وصول بمرتبهى اطلاق ، ظاهرا بدين مناسبت مولانا آن گاه كه حكايت شاهد بازى و پاك بازى اوحد الدين در محضر وى كردند ، فرمود :
( كاشكى كردى و گذشتى . ) مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 439 .
[ دل نهادن عرب بر التماس دل بر خويش و سوگند خوردن كه در اين تسليم مرا حيلتى و امتحانى نيست ]
مرد گفت اكنون گذشتم از خلاف * حكم دارى تيغ بر كش از غلاف
هر چه گويى من ترا فرمان برم * در بد و نيك آمد آن ننگرم
در وجود تو شوم من منعدم * چون محبم حب يعمى و يصم
نيك آمد : مصدر مرخم است از نيك آمدن . نظير : خلاف آمد :
از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من * كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
ديوان حافظ ، ص 217 منعدم : نيستى پذير . عدم پذير . اين كلمه را متكلمين و فقها استعمال كردهاند ولى لغويين و علماء صرف عربى آن را غلط شمردهاند بدليل آن كه ( انعدام ) از صيغ باب انفعال است كه براى مطاوعه و قبول فعل مىآيد و در قبول فعل ، بقاء موضوع و وجود فاعل مطاوع و فعل پذير شرط است در صورتى